به زخم ضربت هجران دلم فگار تو کردی
به رنج غصه تن زار من نزار تو کردی
به شهر خویش مرا بود عیش و ناز و تنعم
غریب و عاشق و مسکین و بیقرار تو کردی
مرا که خاطر مجموع بود در همه بابی
چو زلف خویشتن آشفتهروزگار تو کردی
نمودی آن رخ چو لالهزار و چهره زردم
به خون دل ز ره دیده لالهزار تو کردی
بسا که گوهر عشق تو در خزینه جانم
نهان ز خلق جهان بود و آشکار تو کردی
میان صومعهداران همیشه بود مقامم
کنون به میکدهام رند و بادهخوار تو کردی
قرار روح دلآزرده از قرار تو بردی
قرین ناله زارش به هر قرار تو کردی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.