لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
رهی معیری

چون که دلدادهٔ نخستم، دید

ریخت در پای من، به دست امید

آتشین پاره‌های بی‌جاده

پربها رشته‌های مروارید

هریک از روشنی چو ماهی بود

زیب دیهیم پادشاهی بود

وآن دگر طرفه جامه‌ای پرداخت

بادپای هنر به میدان تاخت

در لطافتِ بهارِ حسنم گفت

وز جلالت قرین مهرم ساخت

چهرگان مرا، به جلوه‌گری

خواند رشکِ ستارهٔ سحری

خواستار سوم ز کَشّی و ناز

عافیت‌سوز بود و افسون‌ساز

آفت عقل بود و غارت هوش

آیت حسن بود و مایه ناز

دید چون قامت رسای مرا

خم شد و بوسه داد پای مرا

تو نه زر داری و نه زیور و زیب

نه سخن‌آفرینی و نه ادیب

نه تو را، چهره‌ای است لاله‌فروش

نه تو را منظری است دیده‌فریب

لیک یارم از این میانه تویی

ناوک عشق را نشانه تویی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطعهٔ ۲۶ - دلدادگان من (اقتباس از ترانه‌های بیلیتس) به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]