گنجور

 
رفیق اصفهانی

عاشق مگو که عاقل و فرزانه خوشتر است

عاشق خوش است و عاشق دیوانه خوشتر است

فصل گلست باز پی نقل بزم می

طرف چمن ز گوشه ی کاشانه خوشتر است

گر ناخوش است توبه شکستن به نزد تو

پیش من از شکستن پیمانه خوشتر است

ای عندلیب ناله ی تو خوش بود، ولی

در سوختن خموشی پروانه خوشتر است

چون تو به آشنایی بیگانگان خوشی

گر آشنا شود ز تو بیگانه خوشتر است

دل از برم چو در بر دلدار جا گرفت

دل نیز اگر رود بر جانانه خوشتر است

خوش گوشه ایست خانه ی دل بهر غم، رفیق

آری مقام جغد به ویرانه خوشتر است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

از کوی زهد ساحت میخانه خوشتر است

وز ورد صبح نعره مستانه خوشتر است

یک دانه نقل از کف رندان درد نوش

در دست ما ز سبحه صد دانه خوشتر است

پیمان زهد اگر شکند محتسب به می

[...]

عرفی

هرگز مگو که کعبه ز بتخانه خوشتر است

هر جا که هست جلوه ی جانانه خوشتر است

با برهمن حدیث محبت رواست، لیک

در دام طایر حرم این دانه خوشتر است

تسبیح و زهد خوش بود اما در این دو روز

[...]

مشتاق اصفهانی

از صحن کعبه ساحت میخانه خوشتر است

از دور سجه گردش پیمانه خوشتر است

یارب چه حکمت است که بیگانه خوی من

با آشنا خوشست و به بیگانه خوشتر است

از سینه‌ام رود بکجا دل که جغد را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه