همین نه در دل من صبر، دلستان نگذاشت
که صبر در دل و آسایشم به جان نگذاشت
مجوی تاب و توان از دلم که خیل غمت
توان و تاب به دلهای ناتوان نگذاشت
فلک گذاشت به هجرم ز وصل یار اگر
چو اینچنین نگذارد چو آنچنان نگذاشت
به آستان تو نگذاردش فلک که رقیب
مرا ز رشک بر آن خاک آستان نگذاشت
نکرد جان مرا تا نشانه از ره کین
زمانه ناوک بیداد در کمان نگذاشت
ز بی وفایی گل بلبلی که داشت خبر
ز باغ رفت و به شاخ گل آشیان نگذاشت
گذاشت نام نکو در جهان رفیق، کسی
که غیر نام نکو هیچ در جهان نگذاشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی و عشق ناکام صحبت میکند. او بیان میکند که دلش هیچ صبری در برابر غمهایش ندارد و احساس ناتوانی میکند. شاعر به تاثیر منفی زمانه و سرنوشت بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید که فلک اجازه نداده تا به وصال معشوقش برسد. همچنین، او به بی وفایی و غیبت یار اشاره کرده و میگوید که حتی یاد خوب کسانی نیز به حال او کمکی نکرده و در حقیقت هیچ چیز جز نام نیک در دنیا برایش باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: در دل من هیچ صبری نمانده، زیرا دلبرم اجازه نداد که آرامش و صبر در وجودم باقی بماند.
هوش مصنوعی: از دل من تاب و قدرتی نخواه، زیرا انبوه غمهای تو، هر گونه تاب و توان را از دلهای ناتوان گرفته است.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر دوری از محبوبم، مرا رها نکرده است. اگر اینقدر سخت بگیرد، چطور میتوانم به آن انتظاری که در گذشته داشتهام، امید داشته باشم؟
هوش مصنوعی: نمیگذارد تقدیر، رقیب من را به درگاه تو بیاید، چرا که او از حسادت بر آن خاک مقدس قدم نمیگذارد.
هوش مصنوعی: تنها نشانهای از درد و رنج زمانه در دل من باقی نمانده است، زیرا تیر بیرحمی و ستمگرانه این دوران هرگز بر کمان زندگیام قرار نگرفت.
هوش مصنوعی: به دلیل بی وفایی گل بلبلی که از باغ خبر داشت، نتوانست روی شاخه گل لانه کند و به آنجا برنگشت.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یک دوست یا رفیق نام نیکویی از خود به یادگار گذاشته است و او در زندگیاش جز همین نام نیک هیچ چیز دیگری در دنیا بر جای نگذاشته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز غمزه، چشم تو یک تیر در کمان نگذاشت
که اول از دل مجروح من نشان نگذاشت
ز بیوفایی گل بود مرغ دل آگاه
از آن به گلبن این گلشن آشیان نگذاشت
ز شوق دیدن آن گل، ستم نگر که شدم
[...]
تو را فلک بمن ایماه مهربان نگذاشت
چراغ کلبه من بودی آسمان نگذاشت
چه از بهار خود آن شاخ گل بگلشن دید
که شد خزان و بر آن مرغی آشیان نگذاشت
تو چون ز غیر شناسی مرا که هرگز فرق
[...]
زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت
نهفته بود غمی در دلم، زبان نگذاشت!
بر آستانه اش ار سر گذاشتم چه عجب؟!
بر آستانه ی او سر نمی توان نگذاشت!
علاج حسرت بلبل کند گلی که شکفت
[...]
به کوی یار مرا جور آسمان نگذاشت
گذاشت اینکه بمانم به کویش آن نگذاشت
فغان ز بیم خزان داشت بلبل و گلچین
گلی بگلشن تا موسم خزان نگذاشت
نه از هلاک من پیر آن جوان نگذشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.