نمیگویم ترا مهر و وفا اصلا نمیباشد
برای غیر میباشد برای ما نمیباشد
به بزم چون تو شاهی نیست جا چون من گدایی را
گدایان را بلی در بزم شاهان جا نمیباشد
بده بوسی و بستان نقد جان می باش گو ارزان
که در داد و ستد زین نقدتر سودا نمیباشد
گرم صد بار سوزی باز بر گرد سرت گردم
که از پر سوختن پروانه را پروا نمیباشد
به سان جادهٔ طول امل در عشق مهرویی
رهی در پیش دارم کان سرش پیدا نمیباشد
به امید وفا عمری جفا دیدم غلط کردم
گمان کردم که میباشد وفا اما نمیباشد
دمی بنشین به بالین رفیق اکنون که این مسکین
اگر امروز باشد تا به شب فردا نمیباشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و غمناک شاعر میپردازد. شاعر از بیوفایی معشوقش سخن میگوید که دل او را جریحهدار کرده و در عین حال از این بیوفایی هم سپاسگزار است. او به گذشتهای اشاره میکند که معشوقش به خاطر زیبایی و وفای خود، او را شبیه مجنون و عاشق دیوانه کرده است. همچنین از سرنوشت بد و دوری از یار شکایت میکند و میگوید که جدایی از معشوق باعث شده او از خوشیهای زندگی دور شود. در نهایت، شاعر به یادآوری لحظاتی که شعرش در وصف زیباییهای معشوق خوانده شده، میپردازد و به آن افتخار میکند.
هوش مصنوعی: میگویم که محبت و صداقت تو اصلاً وجود ندارد، بلکه برای دیگران است و برای من نیست.
هوش مصنوعی: در محفل و مهمانی، جایی برای کسی چون تو که شاه است وجود ندارد، و من که گدایم، در چنین محفلهایی جایی ندارم. در واقع، در مهمانیهای شاهانه، جایی برای گدایان نیست.
هوش مصنوعی: بهتر است که با دلگرمی و محبت به یکدیگر نزدیک شویم و خود را با عشق درگیر کنیم، زیرا در این نوع داد و ستد، چیزی ارزشمندتر از جان و احساس وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر بارها آتش بزنم و بسوزم، باز هم به دور تو میگردم؛ زیرا پروانه از سوزاندن خود نمیترسد و تنها به عشق میاندیشد.
هوش مصنوعی: در عشق یک معشوق زیبا، مانند یک جادهی طولانی و پرپیچ و خم، راهی در پیش دارم که انتهایش مشخص نیست و نمیتوانم به آسانی به آن برسید.
هوش مصنوعی: به امید اینکه کسی به من وفا کند، عمری را به سختی و کاستی گذراندم. اشتباه کردم که فکر کردم وفا وجود دارد، اما در واقع اینگونه نیست.
هوش مصنوعی: لحظهای در کنار دوست خود بمان و او را تنها نگذار، چون ممکن است این بیچاره امروز در کنار ما باشد ولی تا فردا دیگر نباشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمیباشد
چو شمست خاطر رفتن به جز تنها نمیباشد
دو چشم از ناز در پیشت فراغ از حال درویشت
مگر کز خوبی خویشت نگه در ما نمیباشد
ملک یا چشمه نوری پری یا لعبت حوری
[...]
دل یکرنگ در غمخانه دنیا نمیباشد
درین بستان گلی غیر از گل رعنا نمیباشد
نمیاندیشد از زخم زبان هرکس که مجنون شد
ز تیغ کوه کبک مست را پروا نمیباشد
ز خود بیگانگان را لازم افتاده است تنهایی
[...]
سخن سازی چو چشم یار در دنیا نمی باشد
بلایی در جهان مانند آن بالا نمی باشد
به حال هر که از خود رفت چون پی می توان بردن
که در راه زخود رفتن نشان پا نمی باشد
ببر از خلق تا دایم توانی با خدا بودن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.