دایم به تو این گرمی بازار نماند
این گرمی بازار تو بسیار نماند
از گرمی بازار مشو غره بیندیش
زان دم که خریدار به بازار نماند
بر باد دهد صرصر خط خرمن حسنت
در گلشن رخسار تو جز خار نماند
بیداد تو گر باشد از اینگونه به یاران
در کوی تو یک یار وفادار نماند
زین گونه ز من دار جفا گر باسیران
در دام تو یک مرغ گرفتار نماند (؟ )
گر نرگس مست و لب میگون تو بیند
در مدرسه و صومعه هشیار نماند
هر جا گذری غمزه زنان مست کس آنجا
بی سینه ی ریش و دل افگار نماند
دارم به تو صد حرف و لیکن به زبانم
بینم چو ترا، قوت گفتار نماند
بگذار که بینم رخ تو سیر و بمیرم
تا در دل من حسرت دیدار نماند
شاه است رفیق او تو گدایی عجبی نیست
در کلبهٔ تو یار گر از عار نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد هجران اشاره دارد. شاعر از محبوب خود میپرسد که چرا به یکباره او را از نگاه و محبت خود محروم کرده است. او خود را در مقایسه با رقیبش در بهشت وصل، در دوزخ جدایی احساس میکند و نمیداند چرا ثمره زحماتش را نمیبیند. شاعر از درد و سوزش ناشی از عشق سخن میگوید و از محبوبش میخواهد که به او نادیده نگیرد و آسیب نرساند. او خواستار نمایان شدن جذابیت محبوبش است تا هم خود و هم دیگران تحت تأثیر قرار گیرند. در نهایت، شاعر از ظلم زمان و شب و روز ناامیدکننده زندگیاش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: این وضعیت پرجنب و جوش و نشاطی که اکنون داری، دائمی نیست و نمیتواند برای همیشه ادامه یابد.
هوش مصنوعی: به بازار شلوغ و پرطرفدار نگاه نکن، زیرا این وضع دائمی نیست و ممکن است هر لحظه تغییر کند.
هوش مصنوعی: باد سرد و تند، زیباییهای تو را به باد میدهد و در باغ چهرهات جز خار و زخم چیزی باقی نمیگذارد.
هوش مصنوعی: اگر ظلم و ستم تو ادامه داشته باشد، دیگر در نزد یاران و دوستانت هیچ کس با وفا و صمیمی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر تو اینچنین با من بدرفتاری کنی، دیگر هیچ پرندهای در دام تو نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر نرگس خوابآلود و لبهای میگون تو را در مدرسه و صومعه ببیند، کسی نمیتواند هشیار بماند.
هوش مصنوعی: هر جا که تو با ناز و افسون قدم بگذاری، هیچکس با دل شکسته و غمزده نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: من حرفهای زیادی دارم که بخواهم به تو بزنم، اما وقتی به تو نگاه میکنم، قدرت صحبت کردن از من میگیرد.
هوش مصنوعی: بگذار که چهرهات را ببینم و در همین حال بمیرم، تا دیگر در دلم حسرت دیدارت باقی نماند.
هوش مصنوعی: دوستش شاهی است، و تو در جایگاه یک گدا، تعجبی ندارد که اگر در کلبهات یاری نباشد، دیگر از ننگ و عیب هم خبری نماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرد ره تو کعبه و خمار نماند
یک دل ز می عشق تو هشیار نماند
ور یک سر موی از رخ تو روی نماید
بر روی زمین خرقه و زنار نماند
وآن را که دمی روی نمایی ز دو عالم
[...]
گر یک سر موی از رخ تو روی نماید
بر روی زمین خرقه و زنار نماند
آن را که دمی روی نمایی ز دو عالم
آن سوخته را جز غم تو کار نماند
گر برفکنی پرده از آن چهره زیبا
[...]
ای گل، همه وقت این گل رخسار نماند
وقتی رسد آخر که به جز خار نماند
تاراج خزان آید و گلزار نماند
این تازگی حسن تو بسیار نماند
دایم گل رخسار تو بر بار نماند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.