گنجور

غزل شمارهٔ ۸۸۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای نافهٔ چینی ز سر زلف تو بویی

ماه از هوست هر سرمه چون سر مویی

شوق تو ز بس جامه که بر ما بدرانید

نی کهنه رها کرد که پوشیم و نه نویی

از بادهٔ وصل تو روا نیست که دارد

هر کس قدحی در کف و ما کشتهٔ بویی

من شیشهٔ خود بر سر کوی تو شکستم

کز سنگ تو بیرون نتوان برد سبویی

مجموع تو در خانه و مرد و زن شهری

هر یک ز فراق تو پراگنده به سویی

یک روز برون آی، که هستند بسی خلق

در حسرت دیدار تو بر هر سر کویی

چون اوحدی از هر دو جهان روی بتابیم

آن روز که روی تو ببینم و چه رویی؟

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام