گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۸

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پستهٔ آن ماه مروارید گوش

چون بخندد بشکند بازار نوش

صورت او مایهٔ لطفست و ناز

پیکر او سایهٔ عقلست و هوش

نرگس جادو فریبش سحر پاش

سنبل هاروت بندش لاله پوش

چون مگس برسر نهد هر لحظه دست

از لب چون لعل او شکر فروش

در غم او باز دیگ سینه را

آتشی کردم، که ننشیند ز جوش

خاطر ما کی خراشیدی چنین؟

گر به گوش او رسیدی این خروش

دوش آب دیده از سر می‌گذشت

در غم آن زلفهای تا به دوش

اوحدی، تا کی کشی بار غمش؟

از کشش چون نیست سودی، پس مکوش

گر به قولت گوش میدارد، بنال

ور سخن در وی نمی‌گیرد، خموش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام