گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای

گر تو طالب عشقی، غم دمادم است این‌جا

ور نشانه می‌پرسی، رشته سر گم است این‌جا

چون درین مقام آیی گوش کن که در راهت

ز آب چشم مظلومان، چاه زمزم است این‌جا

چیست جرم ما، گویی کز حریف ناهمتا

هر کجا که بنشینی، گو که کژدم است این‌جا

جو فروشْ مفتی را از نماز و از روزه

رنگ چهره‌ای گاهی، بهر گندم است این‌جا

گر حریف مایی تو، ما و کنج میخانه

ور ز عشق می‌پرسی، عشق در خم است این‌جا

چون‌ که بنده فرمانی، پیش حاکم مطلق

سربنه، که هر ساعت صد تحکم است این‌جا

همچو دیو بگریزی، چون زمردت پرسم

گر تو مردمی، بالله، خود چه مردم است این‌جا

هم بسوزدت روزی، گرچه نیک خامی تو

کین تنور چون پر شد سنگ هیزم است این‌جا

اوحدی، تو را از چه نان نمی‌فروشد کس؟

گر نه نام بوبکری، با تو در غم است این‌جا

 
 
 
بهترین ابزار حسابداری و مدیریت مالی شخصی - حسابداری شخصی تدبیر