اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الرابع: فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات
»
شمارهٔ ۴۷
دل را نفسی زمهر تو نگزیرد
جز مهر تو جانم زجهان نپذیرد
من زنده بدان شدم که پیشت میرم
پیشم میراد آنک نه پیشت میرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، گوینده عشق و محبت عمیق خود را به محبوبی بیان میکند. او میگوید که دل او هیچ محبت دیگری جز عشق این محبوب را نمیپذیرد و تنها به خاطر او زنده است. به عبارتی دیگر، عشق به محبوب او را زنده نگه میدارد و اگر او در حضوری نباشد، گویی روحش از دنیا جدا میشود.
هوش مصنوعی: دل نمیتواند جز به محبت تو آرام بگیرد و جانم هم از این دنیا جز به عشق تو راضی نیست.
هوش مصنوعی: من به خاطر تو زندهام و به سوی تو حرکت میکنم، زیرا روح من با تو پیوند خورده و از دوری تو احساس مردگی میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پروانه بجان اگرچه آتش گیرد
جز صورت آن خیال او نپذیرد
بر شمع چو عاشقست پروانه بطبع
گرد سر او گردد و پیشتر میرد
در عرصهٔ ملکی که کمی نپذیرد
با چند هنر کز چو منی نگزیرد
خورشید فراغتم فرو میمیرد
بوطالب نعمه کو که دستم گیرد
دل را زرخ خوب تو می نگزیرد
چون زلف تو زان قرار می نپذیرد
از کژ طبعی که مردم دیدۀ تست
از چشم خوشت کناره یی می گیرد
شیراز که کس درو هنر نپذیرد
بحریست که ماهیش بخشگی میرد
افتاده بورطه هلاکم زین بحر
یارب برسان کسی که دستم گیرد
آن را که به تهمت معاصی گیرد
هر عذر که گوید همه را بپذیرد
وان را که به دوستی بخواند در پیش
با تیغ بلا سرش ز تن برگیرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.