اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
»
شمارهٔ ۲۱
گفتم که ز رخ پردهٔ عزّت بردار
بسیار کساند منتظرِ آن دیدار
نیکو سخنی بگفت آن زیبایار
دیدار قدیم است برو دیده بیار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر از معشوق میخواهد که پرده را از چهرهاش کنار بزند، زیرا بسیاری از مریدان و عاشقان در انتظار دیدار او هستند. معشوق نیز با بیان سخنی زیبا اشاره میکند که دیدار آنها قدیمی است و باید آن را به یاد بیاورند.
هوش مصنوعی: به او گفتم که پرده را از جلو صورت باعزت خود بردار، زیرا افراد زیادی منتظر آن ملاقات هستند.
هوش مصنوعی: سخن زیبایی از آن محبوب دوست داشتنی گفته شد. به خاطر دیدار گذشته، بر دانش و بینش خود تأمل کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا چند حدیث قامت و زلف نگار
تا کی باشی تو طالب بوس و کنار
گر زانکه نهای دروغزن عاشقوار
در عشق چو او هزار چون او بگذار
گفتم: که بیا وعده دوشینه بیار
ورنه بخروشم از تو اکنون چو هزار
گفتا: دهم ای همه جفا، نک زنهار!
آواز مده که گوش دارد دیوار
ای عاشق دل سوخته اندوه مدار
روزی به مُراد عاشقان گردد کار
با عشق بتان چو اوفتادت سر و کار
خورشید شود همان به شادی بیدار
از دولت و از روز بهی دل بَردار
عاشق نبود روز به و دولت یار
بسیار شنیدم من و دیدم بسیار
کاشفته ببود بر تو از هر سو کار
آخر فلکت پشت شد و گیتی یار
تو شاد شدی مخالف و دشمن زار
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.