من خونین جگر داغی که از هجران بدل دارم
ندارد مرهمی دیگر بغیر از وصل دلدارم
زگلزار سر کویش صباگر بشکند شاخی
ز شاخ حسرتش بر دل فتد هر لحظه صد خارم
چو ای صیاد سنگین دل نمودم در قفس منزل
چو مرغان دگر نبود هوای باغ و گلزارم
ز زلف بی بها موئی بصد جان گرکه بفروشد
دراین سودا من مسکین بجان و دل خریدارم
طبیبا بعد از این باشد همه سعی تو بیحاصل
که درمانی بجز دردش ندارد جان بیمارم
اناالحق هیچ ناگفته دری ز اسرار ناسفته
گناهمرا نمیپرسی کشی از قهر بردارم
بظاهر گرچه دیدارش نشد باری مرا حاصل
ولی چون نور در باطن همیشه مست دیدارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و فراق صحبت میکند و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او از درد ناشی از جدایی و عدم توانایی در ملاقات با معشوقش میگوید و بیان میکند که هیچ مرهمی برای رنجش ندارد جز وصال دلدار. شاعر به حسرت و longing خود اشاره میکند و در مقایسه با پرندگان در قفسی بوده که نمیتواند از آنجا بیرون رود. او به نوعی درگیر خریدن موی معشوقش است و در این راه خود را مسکین و بیپناه میبیند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که هیچ دارویی برای درمان درد عشقش وجود ندارد و اگرچه به ظاهر معشوق را نمیبیند، اما نور عشق همیشه در دلش زنده است.
هوش مصنوعی: من با دلی سوخته و زخمی که از دوری معشوقم دارم، هیچ درمانی جز نزدیک شدن به او ندارم.
هوش مصنوعی: اگر وزش نسیم از گلزار کوی تو باعث بشکندن شاخهای از شاخ آرزوهایم شود، هر لحظه بر دلم صد خار فرو میرود.
هوش مصنوعی: من مانند پرندهای در قفس ماندم و از شوق آزادی و زیبایی باغ و گلزار دور هستم. ناامید و غمگین، زندگی در بند را تجربه میکنم و حسرت پرواز و آزادی را در دل دارم.
هوش مصنوعی: از زلف گرانبهای تو، مویی به قیمت جان هم به فروش برسد، من که بیچارهام، با تمام وجودم و دل و جانم خریدار آن هستم.
هوش مصنوعی: ای پزشک، از این پس تمام تلاشهای تو بیثمر خواهد بود، زیرا جان بیمار من درمانی جز دردش ندارد.
هوش مصنوعی: من حقیقت را بیان میکنم، هیچ چیز پنهانی از رازهایی که بیان نشدهاند وجود ندارد. گناهانم را از تو نمیپرسند، که آیا کسی میتواند از قهر من بکاهد یا نه.
هوش مصنوعی: اگرچه به طور ظاهری نتوانستم او را ملاقات کنم، اما در دل خود همیشه از نور وجود او بهرهمند هستم و همواره از دیدار او شاداب و مست هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلا باز آی تا با تو غم دیرینه بگسارم
حدیثی از تو بنیوشم نصیبی از تو بردارم
دلا گرمن به آسانی ترا روزی به چنگ آرم
چو جان دارم ترا زیرا که بی تو خوارم وزارم
دلا تا تو زمن دوری نه درخوابم نه بیدارم
[...]
بخواب مرگ خواهم شد مکن ای بخت بیدارم
که من دور از درش امشب زعمر خویش بیزارم
خلافست اینکه می گویند باشد آرزو در دل
مرا در دل بود بد خوی و چندین آرزو دارم
نه آخر عاشقان باری زخوبان رحمتی بینند
[...]
خر خمخانه را ناسور پیدا گشت و بیطارم
بنیش از سقبه آن ناسور در یکهفته بردارم
چو خر شاعر بود بیشک که بیطاری کند شاعر
چه داند آن خر شاعر که من شاعر نه بیطارم
ز تسعیر خر شاعر بسازم خمره مرهم
[...]
نصیحت میکنم دل را که دامن درکش از یارم
چو با دل بر نمیآیم به رنج دل سزاوارم
اگر معزولم از وصلش ندارم غم بحمدالله
که در دیوان هجرانش منم تنها که بر کارم
من از وی بر خورم گویی کس این هرگز نیندیشد
[...]
چو من عادت چنین دارم که غم را شادی انگارم
به بیماری چنان کآمد تو هم میدار تیمارم
به درد تازه هر ساعت مرا مشغول خود میکن
از این بیکار کم داری دمی بیکار مگذارم
به یک غم ابلهی باشد که از عشق تو بگریزم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.