بدست غیر مده زلف پرشکن یارا
مکن ز پنجه غیرت شکسته دل ما را
چنان که بی تو زند جوش لجه اشگم
عجب که سینه نجوشد ز رشک دریا را
همین نه دل ز کف شهریان برد چشمت
که رام کرده زرم آهوان صحرا را
شکسته خاطر از آنرو شدم که بر رویت
شکست دست صبا طره چلیپا را
اگر چه سر بفلک سایدش که بیمم نیست
به پیش قد تو سرو بلند بالا را
نظر بچهره زیبا ز جان حرامش باد
کسیکه کرده زمن منع موی زیبا را
شکار کس نشود نور بهر دانه و دام
از آنکه هست بلند آشیان عنقا را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره اشتیاق و حسرت عاشقانه است. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر عمیق او بر دل و جان خود سخن میگوید. او از غم و اندوهی که ناشی از دوری و بیخبری از محبوب است، شکایت میکند و به تشبیهات زیبایی مانند زلف و قد معشوق اشاره میکند. شاعر بیان میکند که دلش به خاطر این عشق شکسته و این حس را با احساسات عمیق و تصویری زیبا از طبیعت و موجودات استادانه ترکیب میکند. به طور کلی، شعر نشاندهنده احساسی عمیق و عشق نافذ است که محبوب را مرکز توجه و احساسات شاعر قرار داده است.
هوش مصنوعی: دوست من، زلفهای زیبای خود را به دست دیگران نده و نگذار که غیرت ما را بشکند.
هوش مصنوعی: اگر چشمانم پر از اشک است و بیتو به طرز عجیبی مانند جزر و مد دریا به تلاطم درآمده، چطور ممکن است قلب من به خاطر حسادت دریا به تو به تپش نیفتد؟
هوش مصنوعی: چشمانت به قدری جذاب و دلربا هستند که حتی دل شاهان را میربایند و باعث میشوند که آهوهای صحرا هم تحت تأثیر قرار بگیرند و رام شوند.
هوش مصنوعی: از آنجا که نسیم، زیبایی و لطافت موهای تو را به هم ریخته، دلbroken و دلشکسته شدهام.
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است سر به آسمان بگذارد، اما من نگران آن نیستم، زیرا قامت بلند تو همچنان نسبت به آن سرو بسیار زیبا و دلربا است.
هوش مصنوعی: به چهره زیبا نگاه نکن که دل را میآزارد. کسی که از من میخواهد تا به زیبایی موی زیبا توجه نکنم، حرمت نگاه کردن به آن را بر خود روا داشته است.
هوش مصنوعی: هیچکس به دام یا فریب شکار نمیشود، زیرا نور و روشنی در بالای آشیانهی پرندهای بزرگ به نام عنقا وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دو زلف تو صنما عنبر و تو عطاری
به عنبر تو همی حاجب اوفتد ما را
مرا فراق تو دیوانه کرد و سرگردان
ز بهر ایزد دریاب مر مرا یارا
بمان بر تن من زلف عنبرینت که هست
[...]
اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
بریز خون دل آن خونیان صهبا را
ربودهاند کلاه هزار خسرو را
قبای لعل ببخشیده چهره ما را
به گاه جلوه چو طاووس عقلها برده
[...]
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسّر نمیشود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طَلعت خویش
بیان کند که چه بودَست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم
[...]
به سرنمی شود از روی شاهدان ما را
نشاط و خوش دلی و عشرت و تماشا را
غلام سیم برانم که وقت دل بردن
به لطف در سخن آرند سنگ خارا را
به راستی که قبا بستن و خرامیدن
[...]
زمانه حله نو بست روی صحرا را
کشید دل به چمن لعبتان رعنا را
هوای گل ز خوشی یاد می دهد، لیکن
چه سود چون تو فرامش نمی شوی ما را
ز سرو بستان چندین چه می پرد بلبل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.