روا مدار که با خنجر ستم ما را
بقول مدعیان بیگنه کشی یارا
چو گل ز ناخن حسرت مکن دلم را ریش
بخار شانه مزن طره سمن سارا
ندانم از چه سبب خون من بساغر ریخت
لبت که زنده کند از دمی مسیحا را
به یک نظاره بر آید هزار دل از جای
بهر کجا که دهی جلوه روی زیبا را
همین نه ماه ز روی تو منفعل گردید
که قامت تو خجل کرد سرو رعنا را
اگر بکعبه درآئی و گر روی در دیر
عبید خویش کنی جمله شیخ و ترسا را
سوادی از خط سبزت نوشته خانه نور
که گشته کحل بصر چشمهای بینا را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از ظلم و ستمی که بر او میرود سخن میگوید و به زیبایی معشوق اشاره میکند که میتواند دلها را بهراحتی تحت تأثیر قرار دهد. او همچنین از احساسات عمیق و تأثیرگذار معشوق بر خود صحبت میکند و تأکید میکند که زیبایی او بهقدری است که حتی در عشق و عبادت هم تأثیر دارد. در نهایت، شاعر به کلامی رمزآلود و عمیق اشاره میکند که نشان از آگاهی و بینش درونی نسبت به زیبایی و عشق دارد.
هوش مصنوعی: اجازه نده که با تکیه بر ادعای دیگران ما را به ناحق و بیگناه بکشند.
هوش مصنوعی: دل خود را به خاطر حسرتها آزرده نکن و مانند گل و با جفا به آن توجه نکن، چون این کار فقط به دل غمگینت آسیب میزند.
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا خونم به خاطر لبت در جام ریخته شد، که این کار به زنده کردن مسیحا از یک دم انجامید.
هوش مصنوعی: با یک نگاه به چهرهی زیبا، هزاران دل از جا کنده میشوند؛ هر جا که این زیبایی را نمایان کنی، دلها میتپند.
هوش مصنوعی: این نه ماه به خاطر زیبایی و جذابیت تو، به حالت افسردگی افتاده است، چون قامت تو به قدری زیباست که حتی سرو بلند و خوشتناش هم شرمنده شده است.
هوش مصنوعی: اگر به کعبه بروی یا به معبد غیرمذهبی خودت سر بزنی، همهی انسانها، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، ارزشمند هستند.
هوش مصنوعی: خط سبز تو حکایت از خانهای دارد پر از نور که چشمان بینا را به شادی و بینش عمیق میکشاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دو زلف تو صنما عنبر و تو عطاری
به عنبر تو همی حاجب اوفتد ما را
مرا فراق تو دیوانه کرد و سرگردان
ز بهر ایزد دریاب مر مرا یارا
بمان بر تن من زلف عنبرینت که هست
[...]
اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
بریز خون دل آن خونیان صهبا را
ربودهاند کلاه هزار خسرو را
قبای لعل ببخشیده چهره ما را
به گاه جلوه چو طاووس عقلها برده
[...]
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسّر نمیشود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طَلعت خویش
بیان کند که چه بودَست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم
[...]
به سرنمی شود از روی شاهدان ما را
نشاط و خوش دلی و عشرت و تماشا را
غلام سیم برانم که وقت دل بردن
به لطف در سخن آرند سنگ خارا را
به راستی که قبا بستن و خرامیدن
[...]
زمانه حله نو بست روی صحرا را
کشید دل به چمن لعبتان رعنا را
هوای گل ز خوشی یاد می دهد، لیکن
چه سود چون تو فرامش نمی شوی ما را
ز سرو بستان چندین چه می پرد بلبل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.