گنجور

 
نورعلیشاه

اگر چه رفتی و کشتی ز دوریت ما را

بیا که جز تو نخواهیم خونبها یارا

نظر ز صورت زیبا بگو بپوشاند

کسیکه گفت بپوشان جمال زیبا را

بجز نیاز ز رعنا قدان نخواهی دید

اگر بناز دهی جلوه قد رعنا را

کسیکه کشتی آسودگی بساحل راند

هراس و وهم چه داند غریق دریا را

اگر چه فرقت یوسف ز غصه کردش پیر

دوباره ساخت جوان وصل او زلیخا را

همان ربود دل و دین ز وامق بیدل

که داد حسن و بلاغت عذار عذرا را

نظر ز دیده خالد هم او کند بر خویش

که ساخت آینه روی خویش سلما را

گرم ز دست نیاید که بوسم او را دست

چه نور به که زنم بوسه آن کف پا را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

دو زلف تو صنما عنبر و تو عطاری

به عنبر تو همی حاجب اوفتد ما را

مرا فراق تو دیوانه کرد و سرگردان

ز بهر ایزد دریاب مر مرا یارا

بمان بر تن من زلف عنبرینت که هست

[...]

مولانا

اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را

بریز خون دل آن خونیان صهبا را

ربوده‌اند کلاه هزار خسرو را

قبای لعل ببخشیده چهره ما را

به گاه جلوه چو طاووس عقل‌ها برده

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

فراغت از تو میسّر نمی‌شود ما را

تو را در آینه دیدن جمال طَلعت خویش

بیان کند که چه بودَست ناشکیبا را

بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

به سرنمی شود از روی شاهدان ما را

نشاط و خوش دلی و عشرت و تماشا را

غلام سیم برانم که وقت دل بردن

به لطف در سخن آرند سنگ خارا را

به راستی که قبا بستن و خرامیدن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
امیرخسرو دهلوی

زمانه حله نو بست روی صحرا را

کشید دل به چمن لعبتان رعنا را

هوای گل ز خوشی یاد می دهد، لیکن

چه سود چون تو فرامش نمی شوی ما را

ز سرو بستان چندین چه می پرد بلبل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه