ساقی ز چه روی سرگرانی
بگذار سبک ز سرگردانی
بین چهره زردم و درافکن
درجام شراب ارغوانی
نبود عجب ار ز باده یابند
پیران کهن ز نوجوانی
باری ز درت نمی شوم دور
صد بار گرم ز در برانی
شب تا بسحر در آستانت
هستم چو سگان پاسبانی
کو خضر که یابد از لب تو
سرچشمه آب زندگانی
دلشاد کسی که جز بر تو
ظاهر نکند غم نهانی
جز نور که مخلصت زدل شد
اخلاص همه بود زبانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی چون شادمانی، عشق و وابستگی به معشوق اشاره دارد. شاعر از ساقی میپرسد که چرا سرگرم است و از سردرگمی خود صحبت میکند. او با اشاره به چهره زردش، به تاثیری که شراب ارغوانی بر زندگیاش دارد میپردازد و به پیران و جوانان اشاره میکند که از بادهی عشق درک و لذت میبرند. شاعر بیان میکند که هرگز از در معشوق دور نخواهد شد و تا صبح در آستان او مانند سگی پاسبان است. او از خضر (نماد زندگی و جاودانگی) میخواهد که از جانانش آب حیات را بگیرد. در نهایت، شاعر به اهمیت اخلاص در عشق اشاره میکند و میگوید که کس دیگری نباید غم خود را جز برای معشوق نشان دهد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، به چه دلیلی به من شادابی میدهی؟ بگذار که از این بیقراری رها شوم و حس سبکی را تجربه کنم.
هوش مصنوعی: چهرهی زرد من و شراب قرمزی که در جام ریخته شده، تضاد جالبی را به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: طبیعی است که افراد مسن از نوشیدن شراب لذت ببرند، همانطور که جوانان به جوانی خود میبالند.
هوش مصنوعی: هرگز از در تو فاصله نمیگیرم، حتی اگر صد بار هم مرا از خود دور کنی.
هوش مصنوعی: من تا صبح در درگاه تو منتظرم، مانند سگهایی که وظیفه پاسبانی دارند.
هوش مصنوعی: کجا کسی مثل خضر وجود دارد که از لبان تو منبع آب زندگی را بیابد؟
هوش مصنوعی: شاد و خوشحال کسی است که درد و غم درونش را جز برای تو فاش نکند.
هوش مصنوعی: تنها نوری که تو را از ریا و فریب نجات میدهد، همان صداقت و اخلاص است که به زبان میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن جنگی مرد شایگانی
معروف شده به پاسبانی
در گردنش از عقیق تعویذ
بر سرش کلاه ارغوانی
بر روی نکوش چشم رنگین
[...]
ای چشم و چراغ آن جهانی
وی شاهد و شمع آسمانی
خط نو نبشته گرد عارض
منشور جمال جاودانی
بی دیده ز لطف تو بخواند
[...]
عشقست نشان بی نشانی
از خود چو برون شوی بدانی
ای غایت عیش این جهانی
ای اصل نشاط و شادمانی
گر روح بود لطیف روحی
ور جان باشد عزیز جانی
گفتی که چگونهای تو بیما
[...]
تا بشنیدم که ناتوانی
دلتنگ شدم چنانکه دانی
گفتم شخصی بدان لطیفی
افسوس بود به ناتوانی
افتاد ز هاتفی به گوشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.