گنجور

 
نورعلیشاه

ساقی ز چه روی سرگرانی

بگذار سبک ز سرگردانی

بین چهره زردم و درافکن

درجام شراب ارغوانی

نبود عجب ار ز باده یابند

پیران کهن ز نوجوانی

باری ز درت نمی شوم دور

صد بار گرم ز در برانی

شب تا بسحر در آستانت

هستم چو سگان پاسبانی

کو خضر که یابد از لب تو

سرچشمه آب زندگانی

دلشاد کسی که جز بر تو

ظاهر نکند غم نهانی

جز نور که مخلصت زدل شد

اخلاص همه بود زبانی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

آن جنگی مرد شایگانی

معروف شده به پاسبانی

در گردنش از عقیق تعویذ

بر سرش کلاه ارغوانی

بر روی نکوش چشم رنگین

[...]

سنایی

ای چشم و چراغ آن جهانی

وی شاهد و شمع آسمانی

خط نو نبشته گرد عارض

منشور جمال جاودانی

بی دیده ز لطف تو بخواند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
عین‌القضات همدانی

عشقست نشان بی نشانی

از خود چو برون شوی بدانی

انوری

ای غایت عیش این جهانی

ای اصل نشاط و شادمانی

گر روح بود لطیف روحی

ور جان باشد عزیز جانی

گفتی که چگونه‌ای تو بی‌ما

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
ادیب صابر

تا بشنیدم که ناتوانی

دلتنگ شدم چنانکه دانی

گفتم شخصی بدان لطیفی

افسوس بود به ناتوانی

افتاد ز هاتفی به گوشم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه