امشب نگارم با روی چون ماه
از در درآمد الحمدلله
زلف درازش حبل المتین است
کان دست ندهد با عمر کوتاه
رازش که عمری در دل نهفتم
امروز فاشش بینم در افواه
گر روی ماهش یکشب نه بینم
سوزم جهانی با آتش آه
گفتم بصدرم کی ره نمائی
گفتا چو بینم خاکت بدرگاه
ساقی نخواهم جام بلورین
اکنونکه مستم زان لعل دلخواه
در راه عشقش پایان ندیدم
چون نور هر چند پیمودم این راه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حضور محبوبش سخن میگوید که با چهرهای زیبا و جذاب وارد شده است. او به زیباییهای معشوق و زلف بلند او اشاره میکند و میگوید که راز عشقش را سالها در دل پنهان کرده، اما امروز همهچیز فاش شده است. شاعر ابراز میکند که اگر یک شب نتواند چهره معشوق را ببیند، دلش با آتش اشتیاق میسوزد. او از معشوق میخواهد که رازی را برایش فاش کند و معشوق در پاسخ میگوید که وقتی او را در آستانه درگاهش ببیند، این کار را خواهد کرد. شاعر همچنین میگوید که در این راه عشق، پایان و مقصدی ندارد، زیرا عشق همانند نور، در هر قدمی که برداشته میشود، روشنتر میشود.
هوش مصنوعی: امشب معشوقم با چهرهای مانند ماه از در وارد شد، سپاس خدا را!
هوش مصنوعی: موهای بلند او مانند ریسمانی محکم است که نمیتواند با عمر کوتاه خود کنار بیاید.
هوش مصنوعی: راز من که مدتها در دل نگه داشته بودم، امروز در زبانها و گفتوگوها دیده میشود.
هوش مصنوعی: اگر یک شب صورت زیبایش را ببینم، با سوزش جانم مثل آتش شعلهور میشوم.
هوش مصنوعی: گفتم که چه کسی میتواند مرا راهنمایی کند، او گفت وقتی پای تو را در درگاه میبینم.
هوش مصنوعی: ای ساقی، حالا که به خاطر آن لعل زیبا مست هستم، دیگر نیازی به جام بلورین ندارم.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق او هرگز به پایان نرسیدم، مانند نور که هرگز متوقف نمیشود، هر چند این راه را طی کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند
[...]
گر حکم قتلم فرمود دلخواه
جان مژده دادم الحمدلله
ای شیخ جاهل در دیر و اهل
ما را که نبود سوی حرم راه
ساقی مستم می ده به دستم
[...]
امر خلافت، گر نیست دلخواه
گردن نهادیم، الحکم لله
خلقی به تضلیل، از راه بردند
پیران جاهل، شیخان گمراه!
ما پیر و جاهل، کمتر شناسیم!
[...]
بر شعله تا چند نازیدنکاه
در دولت تیز مرگیست ناگاه
صد نقص دارد ساز کمالت
چندین هلال است پیش و پس ماه
در فکر خویشیم آزادگی کو
[...]
از پرتو مهر، شد آخر آن ماه
محفل فرزندم، الحمدالله
دامان خرگاه، تا برزد آن ماه
شد ماه پنهان، در زیر خرگاه
ما را بکویش خیزد چه از آه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.