ساقی بیا و میکده را فتح باب کن
مینای می برآر و بمجلس شتاب کن
تا زآب دیده سرخ کنم رنگ زرد خویش
از خون دل بساغر چشمم شراب کن
بگشا نقاب زلف ز رخسار مهوشت
وز اشک خویش ماه فلک را نقاب کن
صبحست و آخر شب و خور در نقاب مه
گر وصل یار میطلبی ترک خواب کن
تا ز آب دیده بر کشی از موج خیز دهر
سیلاب دیده سرکن و عالم خراب کن
مردانه وار دل بکن از مهر این عجوز
وز عشوه های دمبدمش اجتناب کن
اوراق زهد را بمی انداز دفتری
از گفته های نور علی انتخاب کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که میکده را باز کند و برای جمع می بیاورد. او میطلبد با نوشیدن شراب، رنگ چهرهاش را از غم زردی به قرمزی تغییر دهد. شاعر اشاره میکند که باید زلف معشوق را از روی صورتش کنار بزند و با اشک خود، ماه را از دیدهها پنهان کند. او میگوید که dawn (صبح) شده و باید از خواب بیدار شود تا به وصال یار برسد. همچنین، به ضرورت خلاص شدن از غمها و روابط نامناسب و دوری از زهد بیفایده اشاره میکند و در نهایت، به انتخاب کلام نورانی میپردازد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و در میکده را باز کن. جام شراب را بیاور و به مجلس سر بزن.
هوش مصنوعی: من میخواهم با اشکهایم رنگ زردی که به دل دارم را سرخ کنم و از خون دل در چشمانم شراب بسازم.
هوش مصنوعی: زلفهای پر پیچ و تابت را از روی زیباییات کنار بزن و با اشکهای خود، آسمان را بپوشان.
هوش مصنوعی: صبح است و شب به پایان رسیده و خورشید در پشت ابر پنهان است. اگر به دنبال وصال یارت هستی، باید از خواب بیدار شوی و به جستجوی او بپردازی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از اشکهای خود برآیی و به مقابله با مشکلات زندگی بپردازی، میتوانی بر ناملایمات فائق بیایی و دنیا را دگرگون کنی.
هوش مصنوعی: با شجاعت از محبت و وابستگی به این زن سالخورده دوری کن و از ناز و عشوههای مداوم او پرهیز کن.
هوش مصنوعی: تکبر و ظاهرسازی را کنار بگذار و از گفتههای روشن و الهامبخش علی ابن ابیطالب بهره ببر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت صبوح شد بشبستان شتاب کن
برگ صبوح ساز و قدح پر شراب کن
خورشید را ز برج صراحی طلوع ده
وانگه ز ماه نو طلب آفتاب کن
خاتون بکر مهوش آتش لباس را
[...]
هان ای رفیق خفته دمی ترک خواب کن
برخیز و عزم آن در میمون جناب کن
ساکن روا مدار تن سایه خسب را
جنبش چو ذره در طلب آفتاب کن
تا چون ستاره مشعله دار تو مه شود
[...]
گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن
بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را
چون شیشههای دیدهٔ ما پرگلاب کن
ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کرد
[...]
ساقی! نسیم وقت گل آمد شتاب کن
باب الفتوح میکده را فتح باب کن
در وجه باده خرقه پشمین ما ببر
مرهون یک دو روزه می صاف ناب کن
بر دور عمر و گردش چرخ اعتماد نیست
[...]
ساقی بیا و جام طرب پرشراب کن
بیدار باش و دیدهٔ غفلت به خواب کن
ای آفتاب کشور خوبی! به وقت صبح
خاطر منور از می چون آفتاب کن
گر بایدت شراب، بیا خون من بخور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.