گنجور

 
نورعلیشاه

ما را که جمال فتح از جبهه مبین باشد

بر خاتم فیروزی لعل تو نگین باشد

یکران فلک دیده تا نعل سمند تو

ماه نوش از حسرت شه داغ سرین باشد

جز شاهسوار من آنمهر جهان پیما

خورشید ندیده کس در خانه زین باشد

با خلد برین باری کارش نبود آری

جان را که سر کویت چون خلد برین باشد

از چین سر زلفت هر نفحه که برخیزد

ما را بمشام جان چون نافه چین باشد

فردا که شود محشر از خاک برآرم سر

وز مهر توام نقشی بر لوح جبین باشد

آنرا که بدل چون من شد نور علی روشن

روشن ز دلش لاشک انوار یقین باشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

خوش وقتِ کسی کو را محبوب قرین باشد

ما را بکشد باری گر هجر چنین باشد

مسکین چه کند عاشق جز دردِ دل و زاری

از دوست جدا افتد ناچار حزین باشد

ای دوست بیا بنگر تا چون منِ دل خسته

[...]

کمال خجندی

گرمه به زمین باشد آن زهره جبین باشد

دوری طلبد از ماه نیز چنین باشد

نتوان طلب بوسی کرد از لب خندانش

حلوا نتوان خوردن هرگه نمکین باشد

بی ذکر دی نبود از باد دهانش دل

[...]

حافظ

کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

از لعلِ تو گر یابم انگشتریِ زنهار

صد مُلکِ سلیمانم در زیرِ نگین باشد

غمناک نباید بود از طعنِ حسود ای دل

[...]

نظام قاری

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته درین دفتر گفتیم و همین باشد

بخشد کهن آنکش نوپوشی ثمین باشد

یک نکته درین دفتر گفتیم و همین باشد

گرانکله چون خاتم آرم بسر انگشت

[...]

اهلی شیرازی

گویند که با غیری وین گرچه یقین باشد

میدانم و میگویم شاید نه چنین باشد

در پای تو از بختم امید بود مردن

این غایت امید است گر بخت برین باشد

در کوی غم از مجنون پیشیم و تو پس دانی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه