هزار یادِ بر و گردن و بناگوشت
هزار یاد سر و دست و بازو و دوشت
دریغ اگر نفسی دیدمی به بیداری
چنان که بودم و دیدم به خواب چون دوشت
تو آفتاب زمینی و آسمان به شرف
غلام جمله غلامان حلقه در گوشت
اگر در آینه بینی و چشم سرمه کنی
به یک کرشمه کنند آن دو فتنه بی هوشت
چرا اگر همه چون آتشی به گاه عتاب
ز آب دیده ی من کم نمی شود جوشت
به دست باد صبا بوسه ای فرست و بکن
نبات مصر کساد از لب شکر جوشت
سفر بدان خوشم آید که باز آیم تو
به پرسش آیی و من درکشم به آغوشت
شکایت شکرآمیز می کنی تو و من
به بوسه ای کنم از گفت و گوی خاموشت
اگر تو یاد نزاری کنی و گر نکنی
من آن نی ام که ز خاطر کنم فراموشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان محبت و عشق شاعر به محبوبش میپردازد. شاعر از یادها و احساساتی که نسبت به محبوبش دارد صحبت میکند و به زیباییهای او اشاره میکند. او بیان میکند که حتی در بیداری نیز نمیتواند فراموشش کند و چهره محبوبش همیشه در ذهنش باقی میماند. همچنین، شاعر نسبت به اهمیت وجود محبوبش و تاثیر او بر زندگیاش تاکید میکند و به تبادل عواطف و احساسات میان خود و محبوبش اشاره میکند. شعر در نهایت نشاندهنده درگیری عاطفی و وابستگی عمیق شاعر به عشق است.
هوش مصنوعی: هزاران یاد از زیباییهای چهره و گردن، و همچنین هزاران یاد از زیباییهای سر و دست و بازو و شانه.
هوش مصنوعی: ای کاش لحظهای میتوانستم در بیداری تو را ببینم، به همان حالتی که در خواب دیدم و در کنار تو بودم.
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی هستی که در زمین میتابد و آسمان به خاطر تو به مقام خدایی خود افتخار میکند، تو را در حلقه بندگی اش درآوردهاند.
هوش مصنوعی: اگر در آینه به خودت نگاه کنی و چشمانت را زیبا کنی، با یک حرکت بسیار کوچک، این دو زیبایی میتواند تو را از خود بیخود کند.
هوش مصنوعی: اگر همه مانند آتش باشند و در زمان خشم من بسوزند، چرا اشکهای من از شدت غم و اندوه کمتر نمیشود و همچنان جاری است؟
هوش مصنوعی: به دست باد بهاری بوسهای را ارسال کن و بگذار قند مصری از لب شیرین تو کاسته شود.
هوش مصنوعی: سفری را دوست دارم که بعد از آن وقتی برگردم، تو از من بپرسی و من هم تو را در آغوش بگیرم.
هوش مصنوعی: تو از مشکلات خود با دلخوشی صحبت میکنی و من در پاسخ به این صحبتهای تو، میخواهم از سکوتات با یک بوسه تقدیر کنم.
هوش مصنوعی: اگر تو مرا فراموش کنی یا نکنی، من مانند نی هستم که هرگز به یاد تو نمیافتم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زهی به نسخ گل آورده خط بناگوشت
دمیده سبزه تر گرد چشمه نوشت
تو را چو زد به بنا گوش حلقه سنبل زلف
بنفشه شد ز غلامان حلقه درگوشت
فروغ روی تو آتش زند به خرمن عقل
[...]
فکنده از نظرم گرچه چشم مدهوشت
گمان مکن که کنم از نظر فراموشت
مرا به کوی تو هر شب رقیب میطلبد
برای آنکه ببینم به او همآغوشت
دهان عاشق از زهر هجر تو تلخ است
[...]
تو بودی آنکه مرا بود جا در آغوشت
چگونه گشت به کلی ز من فراموشت
شکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت
دمیده پرتو مهتاب از بناگوشت
مگر به دامن گل سر نهادهای شب دوش؟
که آید از نفس غنچه بوی آغوشت
میان آن همه ساغر که بوسه میافشاند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.