بتی فربه سرین لاغر میان است
چه می گویم میانش بی نشان است
سخن تا بر لبش ناید ندانند
که در اصل آن شکر لب را دهان است
لبش را چون توانم کرد نسبت
به شیرینی که شیرین تر زجان است
نسیم لطف طبعش را چه گویم
که با باد سحرگه هم عنان است
جمال عالم آرایش به خوبی
نمودار بهشت جاودان است
زمان جز بر مراد او نگردد
از این جا نادر دور زمان است
اگر چه بس سبک روح است لیکن
غم او بر دلم بار گران است
مرا سودای او در سر چو آتش
که افتد در حریر و پرنیان است
نمی یارم گذر کردن به کویش
که سیلاب از کنارم تا میان است
خبر داری ز آتش دان گردون
تنور سینه ی من همچنان است
پری دیده ست پنداری نزاری
چنین با آدمی بیگانه ز آن است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل درباره زیباییهای یک زن و احساسات عمیق شاعر نسبت به اوست. شاعر توصیف میکند که این زن با وجود ظاهری لاغر، دارای قلبی پر از شکر و شیرینی است. لبهای او به اندازهای شیرین هستند که میتوان آنها را با جان مقایسه کرد. همچنین، او از لطافت و زیبایی این زن میگوید که مانند نسیم صبحگاهی است. شاعر تأکید میکند که زمان تنها بر اساس اراده او حرکت میکند و غم او برای شاعر سنگین است. او بیان میکند که عشق به این زن چون آتش در دلش شعلهور است و نمیتواند به راحتی به او نزدیک شود. در پایان، شاعر اشاره میکند که احساسش به این زن مانند آتش در دلش میسوزد و او را به بیگانگی از خود متهم میکند.
هوش مصنوعی: این بیت به تضاد میان دو ویژگی متفاوت اشاره دارد. گوینده به وجود یک حالت متناقض در چیزی اشاره میکند که در ظاهر به شکل فربه و چاق به نظر میرسد، اما در واقع متوجه میشود که درون آن هیچ چیز مشخصی وجود ندارد و یا این که هر چه در میان است، ناپیداست و مشخص نیست. به نوعی، این بیت به گمگشتگی و سردرگمی در برخورد با ظواهر اشاره میکند و از ناپایداری چیزهایی که به چشم میآیند سخن میگوید.
هوش مصنوعی: تا زمانی که سخن از لبش خارج نشود، کسی نمیداند که در واقع زیبایی و شیرینی کلامش به خاطر دهان اوست.
هوش مصنوعی: میخواهم بدانم چگونه میتوانم لبانش را شیرینتر از جانم کنم.
هوش مصنوعی: نسیم دلنشین و ملایم او را چطور توصیف کنم که با باد صبحگاهی همنوا و همراستا است.
هوش مصنوعی: زیبایی عالم به شکل دلنشینی جلوهگر است و به نظر میرسد که بهشت ابدی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: زمان تنها به خواست و اراده او ادامه مییابد و در این جا، نادر، به معنای کمیاب یا دور از ذهن است.
هوش مصنوعی: اگرچه او شخصی بیخیال و شاداب است، ولی اندوه او بر دلم سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: من در دل شوق و آرزوی او را دارم، همچنان که آتش به پارچههای نازک میافتد و آنها را میسوزاند.
هوش مصنوعی: نمیتوانم به کوی تو بروم، زیرا سیلابی از کنارم میگذرد و تا عمق قلبم میرسد.
هوش مصنوعی: آیا از شعلههای آتش در آسمان خبر داری؟ درد و رنج درون من مثل تنوری همیشه در حال شعلهور است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که یک پری، به شکل نزاری، به دلایل بیگانهای با انسانها ارتباط برقرار کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو ایزد را دهشها بی کران است
پذیرفتن مرو را همچنان است
بگردان روی دل از فکرت بد
که بد کردن نه کار بخردان است
بدی اندیشه کردن در حق خلق
بدی کار تو در وی نهان است
کسی که نیکی اندیشد به هر کس
[...]
اساس شرع او ختم جهان است
شریعتها بدو منسوخ از آن است
جهانی جان چو پروانه از آن است
که آن ترسا بچه شمع جهان است
به ترسایی درافتادم که پیوست
مرا زنارِ زلفش بر میان است
درآمد دوش آن ترسا بچه مست
[...]
چه روی است آن که پیش کاروان است
مگر شمعی به دست ساروان است
سلیمان است گویی در عماری
که بر باد صبا تختش روان است
جمال ماه پیکر بر بلندی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.