گنجور

 
حکیم نزاری

هرگزت روزی هوای ما نخاست

آخر این نامهربانی تا کجاست

ما به تو مشتاق و تو از ما ملول

عاشق تنها به حسرت مبتلاست

دل به دل گویند ره دارد بلی

چون حجاب از راه برخیزد رواست

لیک شخص ناتوان را نیز هم

از پی پیوند جسمانی رجاست

جان اگر جان می‌فزاید طرفه نیست

جسم باری در غم هجران بکاست

دوست کی دارد شکیبایی ز دوست

من نمی‌دانم که این طاقت که راست

سنگ‌دل باشد به هرحالی صبور

ور نه در هجران جان مانع چراست

با دلی چون آبگینه راستی

صابری کردن نه کار جنس ماست

یک دمه آسایش دیدار دوست

پیش دانا آفرینش را بهاست

ای نزاری تا به کی از قیل و قال

گفت و گو اندر ره وحدت خطاست

نام و ننگ و کفر و دین و هست و نیست

هرچه غیر از دوست می‌خواهی هواست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجه عبدالله انصاری

مرغ ایمانرا دو پر خوف و رجاست

مرغ را بی‌پر پرانیدن خطاست.

مسعود سعد سلمان

ای نگارین چون تو از خوبان کجاست

نیست کس را آنچه از گیتی تراست

قد و روی و زلف،سرو و ماه مشک

مشک، پیچان، ماه، تابان، سرو،راست

تا مرا مهر تو اندر دل نشست

[...]

قوامی رازی

«ای قوامی هر که چون تو نانباست

تا قیام الساعه فخر شهر ماست »

«گندم فضل خدای از بهر تو

کشته اندر دستگرد کبریاست »

«تخمش از تقدیس عرش ایزدیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قوامی رازی
انوری

رتبت و تمیکن صدر موئتمن

همچو قدر و همتش بی‌منتهاست

آفتابش در سخاوت مقتدیست

واسمان را در کفایت مقتداست

طبع شد بیگانه با آز و نیاز

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

عشق تو همچون قضا فرمانرواست

وصل تو همچون قدر مشکل گشاست

لعل میگونت بسرخی میزند

سرخیش زانست کاندر خون ماست

عشق تو زرد کرد رنگ روی من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه