گنجور

 
حکیم نزاری

دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین

کای پسر احباب را بر دو جهان بر گزین

جز دم ایشان مزن جز درِ ایشان مرو

جز دل ایشان مجوی جز رخِ ایشان مبین

بس ز وجود و عدم تا به کی از کیف و کم

خیز برون نه قدم از صفتِ کفر و دین

گر قدم جان نهی در ره اخلاص شان

در قدمت آسمان پست شود چون زمین

عزم فلک باشدت مجلس ایشان طلب

خلد برین بایدت در صف ایشان نشین

جام محبت بگیر از کف ساقی بنوش

اینت شراب طهور در نظر حور عین

در طلب زندگی باز نمایی مگر

از قدح عارفان چشمه ماءِ معین

روی بگردان ز خود راهِ بقا پیش گیر

روی ندارد به حق راهِ بقا جز چنین

جان نزاری فدا در قدم دوستان

در روشِ عشق نیست مرتبه ای بیش از این

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

آمد بانگ خروس مؤذن میخوارگان

صبح نخستین نمود روی به نظارگان

که به کتف برفکند چادر بازارگان

روی به مشرق نهاد خسرو سیارگان

باده فراز آورید چارهٔ بیچارگان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
خاقانی

عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هین

گوهر دل خاک توست رد مکن ای نازنین

منتظران تواند مانده ترنجی به کف

رخش برون تاز هان، پرده برانداز، هین

کیست ز مردان که نیست تیغ تو را هم نیام؟

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خاقانی
سعدالدین وراوینی

مرد که فردوس دید، کی نگرد خاکدان

و آنک بدریا رسید ، کی طلبد پارگین

مهره نگر، گو مباش افعیِ مردم‌گزای

نافه طلب، گومباش آهویِ صحرانشین

کمال خجندی

ای مه رخسار تو مطلع صبح یقین

غاشیه کبریات شهپر روح الامین

آینه دار رخت عارض ماه تمام

تکیه گه منبرت پایه چرخ برین

سایه قد تو دید در چمن دلبری

[...]

نسیمی

عاقل دانا بیاب آیت سحر مبین

چشم خرد باز کن در رخ یارم ببین

مصحف حق روی اوست حبل متین موی اوست

بیخرد و گمره است هر که نداند چنین

کیش من و دین من روز جزا این بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه