گنجور

 
نسیمی

عاقل دانا بیاب آیت سحر مبین

چشم خرد باز کن در رخ یارم ببین

مصحف حق روی اوست حبل متین موی اوست

بیخرد و گمره است هر که نداند چنین

کیش من و دین من روز جزا این بود

کافر بیدین بود هر که ندارد یقین

خط رخت بی گمان خامه ایزد نوشت

هست یقینم درست، نیست گمانم در این

تشنه لبان را به حشر لعل لبش می دهد

روز قیامت نشان، چشمه ماء معین

طینت او را به لطف، حق به چهل صبحدم

کرده ز روز ازل بر ید قدرت عجین

تا بزند بر دلم تیر جفا غمزه اش

آن بت ابرو کمان کرده ز هر سو کمین

بیدل و بیدین شود گر بخورد جرعه ای

از می لعل لبش زاهد خلوت نشین

صوفی صافی کسی است آن که برآرد چو من

او به خرابات عشق، مست، چهل اربعین

گفت نسیمی روان هر که بخواند ز جان

بر نفسش هر زمان باد هزار آفرین

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

آمد بانگ خروس مؤذن میخوارگان

صبح نخستین نمود روی به نظارگان

که به کتف برفکند چادر بازارگان

روی به مشرق نهاد خسرو سیارگان

باده فراز آورید چارهٔ بیچارگان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
خاقانی

عالم جان خاص توست نوبه فرو کوب هین

گوهر دل خاک توست رد مکن ای نازنین

منتظران تواند مانده ترنجی به کف

رخش برون تاز هان، پرده برانداز، هین

کیست ز مردان که نیست تیغ تو را هم نیام؟

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خاقانی
سعدالدین وراوینی

مرد که فردوس دید، کی نگرد خاکدان

و آنک بدریا رسید ، کی طلبد پارگین

مهره نگر، گو مباش افعیِ مردم‌گزای

نافه طلب، گومباش آهویِ صحرانشین

حکیم نزاری

دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین

کای پسر احباب را بر دو جهان بر گزین

جز دم ایشان مزن جز درِ ایشان مرو

جز دل ایشان مجوی جز رخِ ایشان مبین

بس ز وجود و عدم تا به کی از کیف و کم

[...]

کمال خجندی

ای مه رخسار تو مطلع صبح یقین

غاشیه کبریات شهپر روح الامین

آینه دار رخت عارض ماه تمام

تکیه گه منبرت پایه چرخ برین

سایه قد تو دید در چمن دلبری

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه