من نه آن غرقه که از بحر برندش به کنار
من نه آن تشنه که سیراب کنندش ز فرات
تشنه ی تشنگیم عشق چه هجران چه وصال
دلخوش از بندگیم لابعطاء وصلات
منظری وجهک فی کل صباح و مسا
منطقی ذکرک فی کل عشاء غدات
جور کن جور که بر مهر تو کردست یقین
حاش لله که نشاط از تو برنجد زجفات
چه غم اربند نهد خواجه بر بنده شفیق
باده گو تلخ دهد ساقی شیرین حرکات
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و وابستگی شاعر به محبوب است. شاعر از حالت تشنگی و نیازش به عشق سخن میگوید و تأکید میکند که حتی در شرایط سخت و دوری از محبوب، دلش تنها به عشق وابسته است. او خود را نه مانند کسی میداند که از دریا به کنار کشیده شده، و نه چون تشنهای که سیراب شده باشد. در هر صبح و شام، یاد محبوب را در دل دارد و به ذکر او مشغول است. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که اگرچه محبت و عشق ممکن است با مشکلاتی همراه باشد، اما سعی دارد با وجود تلخیهای زندگی، از شادمانی عشقش نگذرد.
هوش مصنوعی: من نه کسی هستم که از دریا به ساحل منتقل شوم و نه آنقدر تشنهام که مرا از آب فرات سیراب کنند.
هوش مصنوعی: عشق ما را به شدت تشنه کرده است، فرقی نمیکند که در دوری باشیم یا در نزدیکی. تنها چیزی که ما را خوشحال میکند، بندگی و پیوستگی به این عشق است.
هوش مصنوعی: هر صبح و عصر، زیباییهایت را مینگرم و هر شب، یاد تو در دلم میگذرد.
هوش مصنوعی: هر گونه که تو رفتار کنی، به یقین به اندازه مهر و محبت توست. قسم به خدا که نشاط و شادابی از حرکات تو دلگیر خواهد شد.
هوش مصنوعی: چرا باید خواجه بر بندهاش غم وارد کند؟ ای ساقی، بگو که چگونه میتوانی نوشیدنی تلخی را به من بدهی در حالی که حرکات تو شیرین است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای به عدل تو جهان یافته از جور نجات
دولت و ملک ملک را زبقای تو ثبات
گر بنازند وزیران کُفات از تو سزد
زانکه هم شمس وزیرانی و هم صدر کفات
آن وزیری تو که از بعد رسول قُرَشی
[...]
دوستان با جگرِ تشنه رسید آب حیات
کوریِ مدّعیان را به محمّد صلوات
شکرِ حق را که نمردیم و رسیدیم به کام
عاقبت هم اثری روی نمود از دعوات
ما به فروسِ ملاقات رسیدیم و حسود
[...]
تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات
در سیاهی شو، اگر میطلبی آب حیات
موی بتراش و کفن ساز تنت را از موی
تا درین عرصه نگردی تو بهر مویی مات
به یلک هر دو جهان را یله کن، تا چو یلان
[...]
ای مرا خاک کف پای تو چون آبحیات
در هوای توام از آتش غم نیست نجات
بر رخ همچو مهت نیل صبوحی که کشید
که مرا دیده شد از حسرت او عین فرات
دایه حسن لب لعل شکر بار ترا
[...]
دلبرا چشمه نوشت ببرد آب حیات
بشکر خنده لعلت برود آب نبات
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.