پیوند عهدهاست که از هم گسستهای
یا حلقههای زلف به هم برشکستهای
کس جز تو ره نداشت در این خانه خلق را
آگه که کرد از این که تو در دل نشستهای
از پاس ناتوانی آن چشم صید بند
باشد که دایم از پی دلهای خستهای
از صید پر شکسته گشایند بند اگر
برداشت خواجه مهر مپندار رستهای
پای دلی به هر سر مو بسته او ولی
تنها تو دل نشاط به آن طره بستهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به پیوندهای عاشقانه و جدایی اشاره دارد. شاعر از گسستگی روابط و احساساتی که در دل دارد سخن میگوید. فراگیری عشق و وابستگی را در قالب زلفها و حلقههای گسسته بیان کرده و به تنهایی و دلتنگی عاشقانهاش اشاره دارد. او میگوید که هیچکس جز محبوبش در دل و خانهاش جایی ندارد و این محبوب است که دلهای خسته را تحت تأثیر قرار داده و نشاط زندگیاش به او وابسته است. شعر به مهارت و زیبایی در توصیف احساسات عاشقانه و درد جدایی پرداخته است.
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به روابط و عهدهایی دارد که به هم خوردهاند. گویا فردی از یک ارتباط یا پیمان قطع شده و همین باعث ایجاد فاصله و جدایی شده است. همچنین ممکن است به زیبایی و لطافت روابطی که تحت فشار یا تنش قرار گرفتهاند، اشاره کند.
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو راهی به سوی این خانه ندارد، و فقط تویی که از این موضوع آگاه هستی که در دل من نشستهای.
هوش مصنوعی: چشم کسی که ضعیف است، همیشه به دنبال دلهایی میگردد که بیتاب و خستهاند.
هوش مصنوعی: اگر خواجه محبت و مهربانی را از دل برداشت، نباید فکر کنی که از قید و بند رهایی پیدا کردی، زیرا حتی یک پر شکسته هم میتواند تو را در دام نگه دارد.
هوش مصنوعی: دلهای بسیاری به جذابیتهای او دل بستهاند، اما فقط تو با آن موهای زیبا و خوشحالت شادی را به دل خود آوردهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای یار بیوفا که ز ما برشکستهای
پیوند مهر و عِقد محبت گسستهای
ضایع مکن حقوقِ مودّت به هیچ حال
گر خود همه دمیست که با ما نشستهای
ما از تو خستهایم و شکایت نمیکنیم
[...]
یارب! تو دوش با که به شادی نشستهای؟
کامروز بیغم از در ما باز جستهای
از روی عشوه بند قبا را گشاده باز
وز راه شیوه طرف کله بر شکستهای
سیم از میان ببرده و در کیسه ریخته
[...]
خواهد دگر به دامگهی بال بستهای
مرغ قفس شکستهای از دام جَستهای
صیاد کیست تا نگذارد ز هستیش
غیر از سر بریده و بال شکستهای
صیدی ستاده باز که بندد گلوی جان
[...]
ای آن که دل به ابروی پیوسته بستهای
غافل مشو که در ته طاق شکستهای
ای زلف یار این قدر از ما کناره چیست؟
ما دلشکستهایم و تو هم دلشکستهای
امروز از نگاه تو دل آب میشود
[...]
دارم دلی به مهر بتان عهد بستهای
چون رنگ عاشقان به نگاهی شکستهای
از خود طمع بریدهتر از رنگ رفتهای
دندان به خون فشردهتر از زخمِ بستهای
افتادهای ز گریه چو زخم فسردهای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.