شب تیره وره سخت، چنین سست چرایی
بشتاب اگر بر اثر ناقه ی مایی
زاندیشه ی رهزن بود این راهبران را
در دست نه شمعی و نه بر ناقه درایی
رهبر ز پس قافله و راهرو از پیش
تا عقل نماند نرسد عشق بجایی
فردا که سر از خاک برآرند خلایق
ترسم نتواند که برد راه بجایی
آن پا که نپیموده رهی بر سر کویی
وان سر که نیاسوده دمی بر کف پایی
گر درد بود هست دوا، دکه ی عطار
باز است و یکی نیست خریدار دوایی
بر هر که ستم رفت بباید کرمی کرد
غم نیست اگر دید نشاط از تو جفایی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از نومیدی و سردرگمی در مسیر زندگی سخن میگوید. شاعر به شب تیره و سخت اشاره میکند و از ناتوانی انسانها در پیدا کردن راه درست گلایه دارد. او از نبود راهنمایی مناسب و ابزار لازم برای پیشروی صحبت میکند و درمییابد که عشق بدون عقل نمیتواند راهی را به دوش بکشد. در آینده، با برآمدن خلایق، ممکن است کسی قادر به راهنمایی درست نباشد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که باید به مشکلات دیگران توجه کرد و در مواجهه با ستم، اگرچه خود دچار جفا شدهایم، باید کرم و بزرگواری نشان دهیم.
هوش مصنوعی: شب تاریک و سخت است، چرا به این راحتی عقب نشینی میکنی؟ اگر ما مانند شتری هستیم که در راه است، پس باید به جلو حرکت کنیم.
هوش مصنوعی: این مسیر تحت تأثیر تفکرات منفی و آسیبرسان است و نه چراغی برای روشنایی دارد و نه وسیلهای برای انتقال و سفر، پس در این شرایط، نمیتوان به راحتی حرکت کرد.
هوش مصنوعی: رهبر در پشت قافله و پیش راهرو قرار دارد. وقتی عقل وجود نداشته باشد، عشق به جایی نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: فردا که مردم از خاک بیرون بیایند، میترسم که نتوانند راهی را پیدا کنند و به جایی بروند.
هوش مصنوعی: اگر کسی راهی را تجربه نکرده و قدمی در آن نگذارده، نمیتواند ادعایی دربارهٔ آن کند. همچنین اگر فردی زحمتی نکشیده و درنگی نکرده، حق ندارد از دستاوردی سخن بگوید.
هوش مصنوعی: اگر دردی وجود داشته باشد، دارویی هم هست. عطاری در دسترس است، اما هیچکس برای خرید دارو مراجعه نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر کسی مورد ظلم و ستم قرار گرفته باشد، باید به او محبت و توجه نشان داد. نگران نباش اگر دیگران از تو بیمهری کنند، چون زندگی پر از ناملایمات است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل تنگ مدار، ای ملک، از کار خدایی
آرام و طرب رامده از طبع جدایی
صد بار فتادست چنین هر ملکی را
آخر برسیدند به هر کام روایی
آن کس که ترا دید و ترا بیند در جنگ
[...]
ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائی
بر هستی آن چونکه تو را نیست ضیائی؟
ور باطنت از نور یقین هست منور
بر ظاهر آن چونکه تو را نیست گوائی؟
آری چو بود ظاهر تحقیق، ز تلبیس
[...]
ای ترک من امروز نگویی به کجایی
تا کس نفرستیم و نخوانیم نیایی
آنکس که نباید بر ما زودتر آید
تو دیرتر آیی به بر ما که ببایی
آن روز که من شیفتهتر باشم برتو
[...]
تا تو ز من ای لعبت فرخار جدایی
رفت از دل من خسته همه کام روایی
هر روز مرا انده هجران چه نمایی
هر روز به من برغم عشقت چه فزایی
ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
از محنت تو نیست مرا روی رهایی
معذوری اگر یاد همی نایدت از ما
زیرا که نداری خبر از درد جدایی
در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.