گنجور

 
نشاط اصفهانی

یک بار نخواندند و نگفتند کجایی

تا چند توان رفتن تا خوانده بجایی

ترسم ز خرابی دل ای دوست که گویند

این خانه نبودست در آن خانه خدایی

تا غیر شود شاد ز آزردگی من

دانسته زمن پرسی کازرده چرایی

بر هر که ستم رفت بباید کرمی کرد

شادم که بجز من نکند دوست جفایی

سر گشته شتابان ز پیت تا بکی این خلق

بگذار بگوییم که در خانه ی مایی

این وادی عشق است نه جولانگه شاهان

اینجاست که بخشند شهی را بگدایی

هر کس بمراد دل خود شاد بچیزیست

ماییم و غم یار،خدایا تو گوایی

ما را طمعی از تو جز این نیست که رویت

از دور ببینیم و بگوییم دعایی

چندان که ملولی ز نشاط او زتو خرسند

جز مهر خطایی نه و جز جور عطایی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

دل تنگ مدار، ای ملک، از کار خدایی

آرام و طرب رامده از طبع جدایی

صد بار فتادست چنین هر ملکی را

آخر برسیدند به هر کام روایی

آن کس که ترا دید و ترا بیند در جنگ

[...]

ناصرخسرو

ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائی

بر هستی آن چونکه تو را نیست ضیائی؟

ور باطنت از نور یقین هست منور

بر ظاهر آن چونکه تو را نیست گوائی؟

آری چو بود ظاهر تحقیق، ز تلبیس

[...]

منوچهری

ای ترک من امروز نگویی به کجایی

تا کس نفرستیم و نخوانیم نیایی

آنکس که نباید بر ما زودتر آید

تو دیرتر آیی به بر ما که ببایی

آن روز که من شیفته‌تر باشم برتو

[...]

مسعود سعد سلمان

تا تو ز من ای لعبت فرخار جدایی

رفت از دل من خسته همه کام روایی

هر روز مرا انده هجران چه نمایی

هر روز به من برغم عشقت چه فزایی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی

از محنت تو نیست مرا روی رهایی

معذوری اگر یاد همی نایدت از ما

زیرا که نداری خبر از درد جدایی

در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه