این شهد نمیرسد بکامی
این صید نمی فتد بدامی
سد جو برهش ز دیده بستم
این سرو نمیکند خرامی
دستم رسد ار بچین زلفش
سد صبح بر آورم ز شامی
ما را که بهیچ میفروشند
ای خواجه نمیخری غلامی
باز آن رخ آتشین بر افروز
یک شعله چه میکند بخامی
دارم ز تو چشم یک نگه باز
من مست نمیشوم ز جامی
بی عشق چه خاصیت دهد عقل
بی تیغ چه آید از نیامی
بی عزم چه سود آورد حزم
بی شیر چه خیزد از کنامی
از خویش برون شو اول آنگاه
بگذار براه دوست گامی
رسوای غمت نشاط و غم نیست
این ننگ نمیدهد بنامی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد حسرت و درد عاطفی شخصی صحبت میکند که به دنبال عشق و زیبایی است، اما به نظر میرسد که به آن دسترسی ندارد. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند، اما از نرسیدن به او و عدم توانایی در درک عشق واقعی گلایه دارد. او از ناپایداری زندگی بدون عشق و قرار گرفتن در دام ناشناختهها صحبت میکند و همچنین به چالشهای عدم تعهد و عدم توفیق در روابط اشاره دارد. در نهایت، شاعر بر این باور است که تنها با خارج شدن از خود و گام گذاشتن به سمت معشوق میتوان به شادی و آرامش دست یافت.
هوش مصنوعی: این شیرینی به کسی نمیرسد و این شکار نیز به دام نمیافتد.
هوش مصنوعی: من بر راه بیرون رفتن این سرو، که در نگاه من است، سد و مانع ایجاد کردهام؛ این سرو دیگر نمیتواند به آرامی حرکت کند.
هوش مصنوعی: اگر بتوانم زلف او را بچینم، صبح را مانند شب در آورم.
هوش مصنوعی: ما را که به هیچ چیزی نمیفروشند، ای آقا، تو نمیتوانی ما را به عنوان خدمتگزار بخری.
هوش مصنوعی: بار دیگر آن چهره آتشین را برافراز! یک شعله چه تأثیری در خاموشی دارد؟
هوش مصنوعی: من از تو تنها به یک نگاه نیاز دارم و نیازی به شراب ندارم تا مست شوم.
هوش مصنوعی: عشق ارزش و معنایی به عقل میبخشد و بدون عشق، عقل نمیتواند کارایی خاصی داشته باشد. همچنین، اگر تیری نباشد، از نیامی چیزی به دست نخواهد آمد، یعنی بدون انگیزه یا حرکتی، نتیجهای حاصل نمیشود.
هوش مصنوعی: بدون اراده و عزم، احتیاط هیچ فایدهای ندارد و اگر شیر در کنارش نباشد، نمیتوان انتظار رفتار شجاعانهای داشت.
هوش مصنوعی: اول از خودت خارج شو و خود را کنار بگذار، سپس قدم در راه دوست بگذار.
هوش مصنوعی: در اینجا به نظر میرسد که شخصی به شهرت بدی که به خاطر غمهایش به دست آورده، اشاره میکند. او میگوید که غم و شادی او باعث سرشکستگیاش نمیشود و این ننگ به او اعتبار نمیدهد. به طور کلی، میخواهد بگوید که مشکلاتش او را از اعتبار نمیاندازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از سرعت آسمان خرامی
سری بگشای بر نظامی
آخر منم و لبی و جامی
موقوف نی ام به ننگ و نامی
تشنیع چه می زنند بر من
بی پال و پری میان دامی
هر گه که به لب رسید جانم
[...]
چون خوانده شد این ورق تمامی
دل سوخته پخته شد ز خامی
کز من به پدر بری سلامی
وز پی برسانیش پیامی
روز دل من بتلخکامی
در جای خطر فتد ز خامی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.