بر آن سرم که به پیمانه دست بگشایم
غبار، عقل ز رخسار عشق بزدایم
گهی بطره ی ساقی کهن بگیسوی چنگ
گره ببندم و از کار بسته بگشایم
مرا نه دست ستیزی بود نه پای گریز
اگر بخشم بر آیی بعجز باز آیم
مرا بدست خضیبت چه جای پنجه، ولی
بخون خویش توانم که پنجه آلایم
پی قبول تو آراست هر کسی خود را
من از قبول تو خود را مگر بیارایم
هزار بادیه پیموده ام بدین امید
که در سرای مغان جرعه ای بپیمایم
گرفتم اینکه نعیم جهان بکام من است
روان بکاهم تا چند و تن بیفزایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تمایلش برای تجربه عشق و شادی اشاره دارد. او میخواهد با بکارگیری عشق و عقل، از مشکلات روحیاش رها شود. شاعر در تلاش است تا با نوشیدن شراب و ارتباط با ساقی، به آرامش برسد و از درد و رنج خود بکاهد. همچنین، او تأکید میکند که در این مسیر، نه از تهدید میترسد و نه از فرار، بلکه به عشق و زیبایی واقعی تعبیر میکند. در نهایت، شاعر آرزوی رسیدن به خوشی و نعمت را در سر دارد و میخواهد از این لحظات بلندمدت بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: من میخواهم در لحظهای خاص و با دقت، پرده از روی حقایق عشق بردارم و به عقل و خرد خود خاکی که بر چهره عشق نشسته، بزدایم.
هوش مصنوعی: گاهی با شراب خوش، بر گردن گیسوی نوازنده، گرهی میزنم و از آن کارهایی که دشوار شده، رهایی میيابم.
هوش مصنوعی: من نه قدرت جنگیدن دارم و نه میتوانم فرار کنم. اگر تو بیایی و به من بخشی، من دوباره به تو باز خواهم گشت با بیپناهی.
هوش مصنوعی: من در برابر دست تو چه قدرتی دارم، اما میتوانم با خون خودم به تو پاسخ دهم و دستانم را به آن آغشته کنم.
هوش مصنوعی: هر کسی برای جلب توجه و پذیرش تو، سعی میکند خود را زیبا و شایسته نشان دهد، اما من فقط با قبول تو میتوانم خودم را بیارایم و ارزشمند شوم.
هوش مصنوعی: من هزاران جاده را پیمودهام به این امید که در خانهی اهل می و محبت، لبی از شراب بنوشم.
هوش مصنوعی: من فهمیدم که خوشبختی و لذت زندگی در دست من است، بنابراین تا زمانی که هنوز زندگی میکنم، تلاش میکنم به آن دست پیدا کنم و بر حجم زندگیام بیفزایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ببسته است پری نهانیی پایم
ز بند اوست که من در میان غوغایم
ز کوه قافم من که غریب اطرافم
به صورتم چو کبوتر به خلق عنقایم
کبوترم چو شود صید چنگ باز اجل
[...]
به دیدنت که من خو گرفته می آیم
بکش به غمزه که بر خویش می نبخشایم
چو بهر دیدن روی خودم بخواهی کشت
به خشم روی نتابی، گرت به خواب آیم
شبی به خواب نیاسوده ام، بیا که مگر
[...]
نرفت راه بیابان و خسته شد پایم
اگر به سر نرود راه، من به سر آیم
به جستوجوی تو آشفته میروم چون باد
مگر به سایهٔ سروت دمی بیاسایم
تو خود به جای خودی در مقام نعمت و ناز
[...]
من آن نیم که زبان را به هرزه آلایم
به مدح و ذم خسان نوک خامه فرسایم
حدیث سفله خزف، عقد گوهر است سخن
زهی سفه که من این را به آن بیارایم
به ژاژ خاییم از دست رفت مایه عمر
[...]
به مهر داغ رسیده است جمله اعضایم
ز پای تا به سر خویش چشم بینایم
چه لازم است چو مجنون شوم بیابان گرد؟
که از غبار دل خود بس است صحرایم
نمی شود نشود داغ لاله ها ناسور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.