طلع الصبح و فاضت الانوار
یکی از خفتگان نشد بیدار
پند گیرید چند ازین غفلت
شرم دارید تا کی این پندار
ای بس آزادگان سرو خرام
پای خجلت بگل درین گلزار
ای بسا زیرکان پرمایه
دست حسرت بسر درین بازار
می ندانید یا ذوی الالباب
می نبینید یا اولی الابصار
مانده از رهروان درین وادی
ز اشک خونین و آه آتشبار
شعله های نهفته در دل سنگ
غنچه های شکفته بر سر خار
شد کمال آیت زوال ای دل
عسعس اللیل کادت الاسحار
تا درنگت بود شتابی کن
تا توانی برفت ره بسپار
تا که نشکسته شیشه، سنگ مجوی
تا نیفتاده پرده شرم بدار
تا توانی گسست عهد ببند
تا توانی شکست تو به بیار
خاکساری کزین نه سنگدلی
کاید از خاک گل ز سنگ شرار
کوش تا نقد دل بدست آری
که بجز دل نمی ستاند یار
آنکه سرمایه ی دو کونش بود
غیر حسرت نبرد ازین بازار
جیب جان چاک شد ز دست هوس
آخر ای عشق سر زجیب بر آر
آخر ای کشت دل گیاه بروی
آخر ای ابر دیده قطره ببار
آخر ای نفس یک نفس بشکیب
آخر ای عقل یک قدم بگذار
مانده ای از قفا صدایی زن
گمرهی گوش بر درایی دار
سست منشین مگر توانی جست
رهبری چست و مرکبی رهوار
مرکبت نیست غیر فضل یکی
رهبرت چیست مهر هشت و چهار
چند بر پرده نقش می فکنی
دع الا و ثان واکشف الاستار
پرده بردار تا عیان نگری
لیس فی الدار غیره دیار
شهر ها بینی اندر آن یکسان
مسجد و دیر و سبحه و زنار
بزمها بینی اندر آن یکرنگ
عاشق و یار و بیدل و دلدار
زخمه زن مطربان بیک آهنگ
هم نوا چنگ و بربط و مزمار
بی لب و گوش گرم گفت و شنید
مست بی باده بی خرد هشیار
ذکر آموز ذاکران طیور
راقدا بالعشی و الابکار
این ز خاموشیش بلب تسبیح
آن فراموشیش بدل اذکار
تاجداران کشور معنی
شهریاران عالم اسرار
ره بری گر بسویشان نگری
کبریائی بری ز استکبار
ملکها بینی اندر آن ملکان
رانده بیگاه و گه زخود سد بار
تخت خاقان چو گردی از پایش
تاج قیصر چو تابی از دستار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غفلت انسانها و خوابزدگی آنها در زندگی اشاره میکند و از آنها میخواهد که بیدار شوند و از نگرش سطحی به امور دوری کنند. او به آزادیخواهان و دانایان اشاره میکند که به خاطر قصور و نادانی، از زندگی واقعی محروم ماندهاند. شاعر تأکید میکند که باید درنگ نکرد و به سرعت اقدام کرد تا از نادرستیها و بیهدف بودن دوری کرد. او همچنین میگوید که دنیا و معانی آن یکسان هستند و همگی در یک مسیر قرار دارند. لذا باید به جستجوی حقیقت بپردازیم و از زوال و سستی فاصله بگیریم. این شعر در نهایت دعوتی به بیداری و فعال بودن در دنیای معنوی و واقعی است.
هوش مصنوعی: صبح صادق دمیده و نورها پخش شدهاند، اما هنوز هیچیک از خوابرودگان بیدار نشدهاند.
هوش مصنوعی: از این غفلت که دارید عبرت بگیرید. تا کی میخواهید به این خیال باطل ادامه دهید و از آن شرمنده نباشید؟
هوش مصنوعی: در این باغ زیبا، بسیاری از آزادگان وجود دارند که چون سروها پای بر زمین دارند، اما از احساس شرم در برابر زیبایی گلها خجالتزدهاند.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد باهوش و با استعداد در این دنیای پر رقابت، با حسرت و نادانی به زندگی نگاه میکنند.
هوش مصنوعی: شما نمیدانید یا اینکه اهل فهم و درک نیستید، یا اینکه توانایی دیدن حقیقت را ندارید.
هوش مصنوعی: در این مسیر، تنها نشانهای از گذشتگان باقی مانده که پر است از اشکهای عاطفی و نالههایی سوزان.
هوش مصنوعی: شعلههایی که در دل سنگها پنهان است، مانند گلهایی هستند که بر روی خارها شکفتهاند.
هوش مصنوعی: ای دل! شب به پایان نزدیک است و نشانههای زوال و درک کمال روشن شدهاند. صبح نزدیک است و آرامش شب کمکم به پایان میرسد.
هوش مصنوعی: هر زمان که درنگ میکنی، سریعتر عمل کن تا جایی که میتوانی مسیر را به جلو بروی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که شیشه نشکسته، به دنبال سنگ نگرد و تا قبل از آنکه حیا و شرم از بین برود، احتیاط کن.
هوش مصنوعی: هر زمان که بتوانی، عهد و پیمان را قطع کن و اگر میشود، خود را از شکست دور نگهدار.
هوش مصنوعی: در این متن به نوعی از اندیشه اشاره شده که نشان میدهد انسانها میتوانند در شرایط سخت و دشوار خود را به اثبات برسانند. مانند گلی که از دل سنگ سر بر میآورد، یعنی از مشکلات برمیخیزد و زیبایی و لطافت خود را نشان میدهد. این مفهوم به ما یادآوری میکند که سختیها نمیتوانند مانع از شکوفایی و ترقی ما شوند.
هوش مصنوعی: سعی کن که احساسات واقعی خود را بشناسی و به آنها توجه کنی، زیرا جز این عشق واقعی را نمیتوان به دست آورد.
هوش مصنوعی: کسی که همه چیزش در این دنیا و آن دنیا به حسرت تبدیل شده، نمیتواند از این بازار چیزی جز حسرت ببیند.
هوش مصنوعی: دل من دیگر تاب تحمل هوس را ندارد، ای عشق، لطفا از این جیب که به خاطر تو پاره شده، سر برآور.
هوش مصنوعی: در نهایت، ای گیاهی که دل را میروانی، ای ابرِ چشمان، قطرههای باران را بریز.
هوش مصنوعی: ای جان، یک دم آرام بگیر و صبر کن؛ ای عقل، کمی جلو بگذار و پیش برو.
هوش مصنوعی: صدای زنی از پشت سر به گوش میرسد که تو را به دقت و تأمل دعوت میکند.
هوش مصنوعی: هرگز ضعیف و سست نکن، مگر اینکه بتوانی رهبری قوی پیدا کنی و مرکبی چابک داشته باشی.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی برتری فردی بر سایر افراد اشاره دارد. شاعر بیان میکند که سوار بر مرکب (نماد توانایی و قدرت) نیست مگر به خاطر فضیلت و علم و دانش کسی که او را راهنمایی و هدایت میکند. به عبارت دیگر، ارزش و توانایی واقعی به فضل و ویژگیهای رهبری بستگی دارد و تعداد قابل توجه مهرها (نماد محبت یا حمایت) نیز برای او و کسانی که در این مسیر همراه او هستند مهم است.
هوش مصنوعی: چند بار نقشها را بر پرده میکشی؟ دعا کن و دوباره پردهها را کنار بزن.
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا به روشنی ببینی که در این خانه جز او هیچکس نیست.
هوش مصنوعی: در هر شهری که بروی، متوجه میشوی که مساجد، معابد، تسبیح و زنگ میتوانند در کنار هم وجود داشته باشند و هیچ تفاوتی میان آنها نیست.
هوش مصنوعی: در مجالس و مهمانیها، عاشق و معشوق هر دو با یک دل و بدون ریا حضور دارند، و همه احساسات و عواطفشان خالص و صادقانه است.
هوش مصنوعی: نوازندگان زنی به همراه موسیقی خاصی ساز زده و آواز میخوانند و از سازهای مختلفی مثل چنگ، بربط و مزمار استفاده میکنند.
هوش مصنوعی: بدون لب و گوش، او به گرمی صحبت میکند و میشنود؛ در حالی که مست است و بینوشیدنی، بیخود و در عین حال هشیار.
هوش مصنوعی: یادآوری کن که پرندگان را در صبح و عصر چگونه یاد خدا میکنند.
هوش مصنوعی: خاموشی او باعث شده که ذکرهای او فراموش شود و در واقع نادیده گرفته شوند.
هوش مصنوعی: سردارانی که در داستانهای کشور بزرگ و مهم هستند، نمایندهای از دنیای پادشاهان و رازهای عالم به شمار میروند.
هوش مصنوعی: اگر به سوی آنها نظر کنی، عظمت و بزرگی را در وجودشان خواهی دید و از خودخواهی و غرور دور خواهی شد.
هوش مصنوعی: در این دنیا، طبق حکایتی از گذشته، میتوان دید که فرمانروایان و پادشاهان، چه طور در مواقعی، در سراسر شبانهروز از سرنوشت خود بیخبرند و گاهی با مشکلاتی مواجه میشوند که نمیتوانند از آنها فرار کنند.
هوش مصنوعی: تخت سلطنت شاهان مانند گردی است که از پایشان میافتد و تاج امپراتوران همچون نوار دستاری است که از دستان آنها میافتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر رُخَش زلف عاشق است چو من
لاجرم همچو منش نیست قرار
من و زلفین او نگونساریم
او چرا بر گل است و من بر خار؟
همچو چشمم توانگر است لبم
[...]
زان مرکّب که کالبد از نور
لیکن او را روان و جان ازنار
زان ستاره که مغربش دهنست
مشرق او را همیشه بر رخسار
بارگی خواست شاد بهر شکار
بر نشست و بشد بدیدن شار
ای دل نا شکیب مژده بیار
کامد آن شمسه بتان تتار
آمد آن سرو جلوه کرده به ناز
آمد آن گلبن خمیده ز بار
آمد آن بلبل چمیده به باغ
[...]
هست ایام عید و فصل بهار
جشن جمشید و گردش گلزار
ای نگار بدیع وقت صبوح
زود برخیز و راح روح بیار
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.