تو اگر ز کعبه راندی، و گر از بهشت ما را
غم بنده پرور تو به دری نهشت ما را
چو حدیث راست گویان به همه مذاق تلخیم
به سفینه عزیزان نتوان نوشت ما را
گل و برگ خانه ما همه بلبلان مستند
که به عاشقی برآمد همه کار و کشت ما را
که نشست نیم ساعت بر ما زلال طبعان؟
که ز پرده برنیامد همه خوب و زشت ما را
ز عتاب تلخ ساقی دل ما غبار دارد
به حلاوت حریفان نتوان سرشت ما را
همه روزه دست حسرت چو مگس ز دور لیسیم
که سر آستین مهمان به شکر نهشت ما را
نه صنم به جای بینی نه گلی به آب و رونق
ز خطابه هم برآمد همه خاک و خشت ما را
به تواضع جم و کی سر ما فرو نیاید
که حدیث عشق و سودا شده سرنوشت ما را
به صداع غم «نظیری » ز خمار باده رستم
نکند دماغ خوش بو گل صد بهشت ما را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و غم شاعر در مورد عشق و رابطهای ناکام میپردازد. شاعر از معشوقی سخن میگوید که حتی اگر او را از مقامهای مقدس دور کند، باز هم غم او بر دل بندهاش سنگینی میکند. آنها به تلخی و تلخی حقیقت اشاره دارند و میگویند که زخمهای عاشقی نمیتواند با زیبایی و رافت حل شود. شاعر به وبالهای عشق و ناکامی، غم و یأس ناشی از عدم دسترسی به معشوق و لحظات شیرین میپردازد و در نهایت به عدم توانایی در فراموش کردن عشق اشاره میکند. این ابیات جوهره درد و حسرت را به تصویر میکشند و نشاندهندهٔ عمق احساسات انسانی هستند.
هوش مصنوعی: اگر تو ما را از کعبه و بهشت هم طرد کنی، ولی غم و محبتی که از تو داریم، همیشه در دل ما جا دارد.
هوش مصنوعی: وقتی صحبت از حقیقتگویان میشود، ما برای همه تلخ هستیم و نمیتوانیم داستانهای شیرین و زیبا را برای افراد عزیز بنویسیم.
هوش مصنوعی: خانه ما پر از گل و برگ است و همه بلبلان در حال سرمستیاند، چرا که عشق و زیبایی همهٔ فعالیتها و تلاشهای ما را تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: کیست که نیم ساعت بر ما بنشیند و از صفای روح ما آگاه شود؟ چرا که هیچ کسی نمیتواند تمام زیباییها و زشتیهای درونیمان را از پرده پنهان زندگی بیرون بیاورد.
هوش مصنوعی: ساقی با سخنان تلخش دل ما را غمگین کرده است و نمیتوانیم به شیرینی دوستانمان دل ببندیم.
هوش مصنوعی: هر روز با حسرت و ناراحتی به دور میگردیم و به چیزی که نداریم چشم میدوزیم، در حالی که مهمان ما برای ما شکر میآورد و ما در انتظار آن هستیم.
هوش مصنوعی: نه محبوبی را در جلوه میبینی و نه گلی را در آب و زیبایی. از سخنوری و گفتار هم دیگر چیزی نمیماند، همهچیز ما از خاک و خشت است.
هوش مصنوعی: به خاطر تواضع و احساس فروتنی، سر ما هیچگاه به جایگاه جمشید و کی خسرو نخواهد رسید، زیرا داستان عشق و شوق، سرنوشت ما را رقم زده است.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که «نظیری» به آن دچار شده، حتی با شراب خوشطعم و حالت مساعد رستم هم تسکین نمییابد؛ زیرا بوی خوش گل صد بهشت، با ماست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را
تو بهر کجا که باشی بود آن بهشت ما را
ندهند ره بکویت چکنم چرا نسوزم
همه گل برند و بر سر بزنند خشت ما را
بگل فسرده ی ما نرسید ابر رحمت
[...]
غم آتشین عذاران نه چنان برشت ما را
که ز خاک بردماند نفس بهشت ما را
به نیازمندی ما چو نداشت حسن حاجت
به دو دست نازپرور ز چه می سرشت ما را؟
ز نسیم بی نیازی چو به باد داد آخر
[...]
ز حریم کعبه کمتر نبود کنشت ما را
که ز شوق او نمانده، سر خوب و زشت ما را
ز کجا شنیده یارب که غبار کوی یاریم
کند آن کسی که نسبت به گل بهشت ما را
به اسیری ام برد خط چو شوم ز زلف آزاد
[...]
تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت، ما را
نشود سترده هرگز غمت از سرشت، ما را
چه کنم اگر نه چون نی، همه راه ناله پویم؟
که جهان به شادمانی نفسی نهشت، ما را
زده در شکنج مجمر به سپند طعن خامی
[...]
صنما نه میل مسجد نه سر کنشت ما را
که قمار عشق از این غم همه داد گشت ما را
بفدای شورت ایعشق نه چنان ببر زهوشم
که بدفتر جنون هم نتوان نوشت ما را
دو هزار سنگ طفلان خورم هنوز سبزم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.