سوخت چون شمع پای تا بسرم
شد تنم جمله مایه نظرم
در صبحم به روی نگشایند
بر شبم خنده می زند سحرم
من که بر گلبن آشیان دارم
چه غم است از فنای بال و پرم
پشت غمدیدگان به من گرم است
غم به پیشم سنان و من سپرم
یک ره ابرام دوست نشنیدم
زین تغابن که شد هنوز کرم
کشدم غم به این گنه که چرا؟
شادی از دور دیده بر گذرم
حادثات جهان ز هم رنجند
نسپارند اگر به یک دگرم
بسکه دل بر قفا روم ز درت
قدم پس تر است پیشترم
مست و آشفته می روم بر راه
حال من ظاهر است از اثرم
خوش نکردند صحبتم مرغان
نام کردند مرغ خوش خبرم
آنچنان داردم «نظیری » شوق
که بپرند عضوها ز برم
شست سقای ابر برگ و بوم
به نمی شد دل و دماغ ترم
دانه چون خوشه در گلو آورد
شاخه های رگ از غم جگرم
بس هوا طرح انبساط انداخت
شد درون سرا برون درم
به دو بال سحاب دوخته اند
دامن بحر و دامن بصرم
مژه بر هم نمی توانم زد
که به طوفان گریه بارورم
مریم ابر در تموز آورد
میوه مهرگان به ماحضرم
عقد سنبل شد آه پیمانم
خرده نرگس اشک چون شررم
همه امنیت و فراغت شد
هرچه آفت نمود در بصرم
چون به خوبی گلستان نگرد
بوسه بر دیده می زند نظرم
بسکه از شوق سینه در جوشم
پای تقدیم می کند بسرم
پای تا فرق مو بر اعضا هست
همه آبستنی و جانورم
آن چنان گم شدم به عیش و نشاط
که «نظیری » نمی رسد خبرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساساتی عمیق درباره عشق و شوق پرداخته است. شاعر از خستگی و غمهای زندگی میگوید و از زیباییهای عشق و خوشبختی که او را از این غمها رها میکند. او به سرخی غم در برابر شوق و عشق اشاره میکند و به نحوی نشان میدهد که عشق و شوق او را زنده نگه میدارند. همچنین، ارتباط بین دل و بدن را توصیف میکند و میگوید که احساساتش چنان قوی است که نمیتواند خود را کنترل کند. در کل، شعر از زیباییهای عشق و تاثیر آن بر زندگی و احساسات انسان صحبت میکند.
هوش مصنوعی: به دلیل عشق و شوقی که به دل دارم، مانند شمعی که میسوزد، تمام وجودم در آتش آن شعلهور شده است و هر آنچه در نظر دارم، تحت تأثیر این احساس قرار دارد.
هوش مصنوعی: در صبح، ابرها در آسمان باز نمیشوند و شب، با لبخند به من خیر مقدم میگوید.
هوش مصنوعی: من که در آشیانهام، بر گلها زندگی میکنم، چه نگرانی از نابودی بال و پر خود دارم؟
هوش مصنوعی: درد و غم دیگران برای من قابل تحمل است، اما من خود را در مقابل سختیها و مشکلات حفظ میکنم.
هوش مصنوعی: من هیچ خبری از دوست نشنیدم که باعث ناراحتی و فریب خوردگی شده باشد، و این نشان میدهد که هنوز محبت و لطف وجود دارد.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که به وجود آوردهام مرا عذاب میدهد، و نمیدانم به چه دلیل این حالت را تجربه میکنم. شادی را از دور مشاهده میکنم، اما نتوانستهام به آن دست یابم.
هوش مصنوعی: رویدادهای دنیای انسانها همواره از یکدیگر متأثر میشوند و هر کدام به تنهایی نمیتوانند بار مشکلات را به دوش بکشند.
هوش مصنوعی: هرچقدر که بخواهم از درت دور شوم، قلبم هنوز به تو نزدیکتر است.
هوش مصنوعی: من در حالتی شاد و مضطرب به سمت مقصد میروم و حال و روز من از نشانههایم کاملاً مشخص است.
هوش مصنوعی: مرغان خوش صدا به گفتوگو با من مشغول نشدند و تنها به نام و آواز من اشاره کردند. من مرغی هستم که خبرهای خوب را میآورم.
هوش مصنوعی: آنقدر شوق و اشتیاق دارم که اعضای بدنم به تکاپو بیفتند و از من پرواز کنند.
هوش مصنوعی: آب به قدری زیاد بود که همه جا را زیبا و سرسبز کرده بود و من از این همه زیبایی خوشحال و سرزنده بودم.
هوش مصنوعی: دانه مانند خوشهای در گلوی من مانده است و شاخههای رگهایم از ناراحتی جگرم در هم پیچیدهاند.
هوش مصنوعی: هوا بهقدری دلانگیز و لطیف است که جلوهای از خوشحالی و گشایش را به خانه وارد کرده و تمام فضا را پر از سرزندگی کرده است.
هوش مصنوعی: دو بال ابر بر دامن دریا و چشمانم دوخته شده است.
هوش مصنوعی: نمیتوانم پلک بزنم چون در درونم طوفانی از اشک و اندوه وجود دارد.
هوش مصنوعی: مریم در تابستان میوههایی را از جشن مهرگان برای ما آورد.
هوش مصنوعی: عقد سنبل به معنای عطر و زیبایی خاصی است که از گل سنبل متصاعد میشود و میگفت که در دلش حسی از جدایی و غم وجود دارد. او به یاد نرگس و اشکهایش، به شرم و تردید رو به رو شده و از این وضعیت در رنج است.
هوش مصنوعی: تمامی آسایش و آرامش من از زمانی که هر آنچه برایم مشکلساز شد، در نظرم نمایان شد، از بین رفت.
هوش مصنوعی: وقتی به زیبایی گلستان نگاه میکنم، گویی بوسهای بر چشمانم میزند.
هوش مصنوعی: دلم از شدت شوق به تپش افتاده و به خاطر همین آمادهام تا هر چیزی را در راه عشق فدای سرم کنم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از سر تا پا در وجودم نشانههایی از زندگی و تحرک وجود دارد و به نوعی به وضعیت خاصی اشاره میکند که در آن همگان میتوانند زندگی و انرژی را در من ببینند.
هوش مصنوعی: به قدری در خوشی و شادی غرق شدهام که هیچ خبری از حال و روز خودم ندارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تیر و تیغست بر دل و جگرم
غم و تیمار دختر و پسرم
هم بدینسان گدازدم شب و روز
غم و تیمار مادر و پدرم
جگرم پاره است و دل خسته
[...]
مددم ده به همّت ای مکرم
تا من دل شکستهٔ مجرم ،
عمر بیتو به سر چگونه برم
که همی بیتو روز و شب شمرم
خونها از دو دیده پالودم
رخنه رخنه شد از غمت جگرم
تو ز شادی و خرمی برخور
[...]
آب صافی شده ست خون دلم
خون تیره شدست آب سرم
بودم آهن کنون ازو زنگم
بودم آتش کنون ازو شررم
ز آفت روزگار بر خطرم
هرچه روز است تیره روزترم
همچو خرچنگ طالع خویشم
که همه راه باز پس سپرم
دور گردون گسست بیخ و بنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.