از خوی کریم تو گنه گشت فراموش
شرمنده نماندیم زهی عفو خطاپوش
دل راه تو پویید و نهد بر سر و جان پای
جان دست تو بوسید و زند بر دل و دین دوش
جز بر تو نخوانم که ندرد ورقم بخت
جز از تو نپرسم که نتابد فلکم گوش
گویا سخن عشق تو شد قوت خردها
کاندم که کنم وصف تو در دام فتد هوش
من خود شوم از هر سخن خویش پشیمان
وین قوم به من هیچ نگویند که خاموش
پختیم رنگ و ریشه و لذت نگرفتیم
زین خام حریفان که ندارند به هم جوش
گردد دو جهان هیچ چو با هم بنشینند
سلطان قلندروش و ابدال نمدپوش
از رفتن دوران هنردوست یتیمم
نتوان پدر از سر شده را گفت که مخروش
هرچند به عشرت گذرد فرصت پیری
ایام جوانی نتوان کرد فراموش
افسرده تر از صبح خمار شب دوشم
امروز که بر دوش برندم ز می دوش
بنشین به خود ار خوش شودت وقت «نظیری »
یوسف که خری مفت به قلب دو سه مفروش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از رحمت و بخشش خداوند سخن میگوید و به عفو الهی اشاره میکند که باعث میشود انسان از گناهانش شرمنده نشود. دل او به سمت خدا میتپد و در پی عشق الهی است. او بیان میکند که نمیتواند غیر از خداوند را بنگارد و در عذرخواهی از خود و پشیمانی از کلماتش است. همچنین، به ناپایداری و زودگذر بودن زندگی اشاره دارد و از احساس غم و افسردگی در دوران پیری میگوید. در نهایت، به اهمیت لحظات خوش زندگی اشاره کرده و توصیه میکند که از موقعیتها استفاده کنیم.
هوش مصنوعی: از لطف و بزرگواری تو، گناهان ما فراموش شد و ما شرمنده نماندیم. چه خوب است که تو خطاها را میپوشانی و میبخشی.
هوش مصنوعی: دل به دنبال راه تو میگردد و تمام وجودش را برای تو فدا میکند؛ جانش را به هدایای تو تقدیم میکند و بر دل و ایمانش تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: جز تو کسی را نمیخوانم، زیرا بخت من تنها به تو مربوط میشود و جز تو از کسی نمیپرسم، چرا که سرنوشت مرا تنها تو روشن میکنی.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که عشق تو نیرویی برای خردمندان شده است، زیرا وقتی میخواهم تو را توصیف کنم، تمام حواسمان در این کار گم میشود.
هوش مصنوعی: من از هر حرفی که میزنم پشیمان میشوم و این مردم هیچ چیز به من نمیگویند و به سکوت ادامه میدهند.
هوش مصنوعی: ما به تلاش و کوشش خود رنگ و شکل گرفتیم، اما از این رقابت ناپخته با دیگران خوابی هم نمیبینیم، زیرا آنها اصلاً یکدیگر را درک نمیکنند و پیوندی با هم ندارند.
هوش مصنوعی: زمانی که دو جهان با هم در آشتی و دوستی قرار بگیرند، هیچ چیز مانند نشستن یک پادشاه قلندری و عارف نمدپوش نمیشود.
هوش مصنوعی: با سپری شدن دوران هنردوستی، نمیتوان به پدر یتیم گفت که دیگر نگران نباش.
هوش مصنوعی: هرچند که زندگی در لذت و خوشی سپری میشود، اما فرصت جوانی را نمیتوان نادیده گرفت و فراموش کرد.
هوش مصنوعی: امروز حالت خیلی بدتر از دیروز است، هنگام صبح که مست و خوابآلود بودم و به خاطر خوشی شب گذشته احساس سنگینی میکنم.
هوش مصنوعی: اگر به خود مشغول شوی و از حسرت و اندوه دور باشی، میتوانی لذتهایی را بچشی که به دور از انتظار و باارزش هستند؛ مانند یوسفی که با قیمت پایینتری به فروش میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی
تاخلق جهان را بفگندی به خلالوش
کافور تو بالوس بود، مشک تو باناک
بالوس تو کافور کنی دایم مغشوش
ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوش
وز عمر و جهان بهرهٔ خود کرده فراموش
هر گه که همیشه دل تو بیهش و خفته است
بیدار چه سود است تو را چشم چو خرگوش؟
این دهر نهنگ است، فرو خواهد خوردنت
[...]
دوش آن صنم سنگدل سیم بنا گوش
آمد بر من تنگ دل و خسته و مدهوش
دو نرگس مخمور چو دو نایژه خون
دو لعل گهر پوش چو دو ناوچه نوش
ای عارض سیمینش پر از قطره سیماب
[...]
ای بس قدح درد که کردست دلم نوش
دور از لب و دندان شما بی خبران دوش
گه بوسه همی داد بر آن درد لب و چشم
گه رقص همی کرد بر آن حال دل و هوش
گه عقل همی گفت که ای طبع تو کم نال
[...]
سرمست درآمد ز درم نیمه شبی دوش
ماهی که به یک غمزه ببرد از دل ما هوش
برجستم و گفتم که به بر در کشم او را
گفتا نه کنار است و نه بوس است و نه آغوش
از ما چه خطا رفت وفای تو همین بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.