گنجور

 
نظیری نیشابوری

از خوی کریم تو گنه گشت فراموش

شرمنده نماندیم زهی عفو خطاپوش

دل راه تو پویید و نهد بر سر و جان پای

جان دست تو بوسید و زند بر دل و دین دوش

جز بر تو نخوانم که ندرد ورقم بخت

جز از تو نپرسم که نتابد فلکم گوش

گویا سخن عشق تو شد قوت خردها

کاندم که کنم وصف تو در دام فتد هوش

من خود شوم از هر سخن خویش پشیمان

وین قوم به من هیچ نگویند که خاموش

پختیم رنگ و ریشه و لذت نگرفتیم

زین خام حریفان که ندارند به هم جوش

گردد دو جهان هیچ چو با هم بنشینند

سلطان قلندروش و ابدال نمدپوش

از رفتن دوران هنردوست یتیمم

نتوان پدر از سر شده را گفت که مخروش

هرچند به عشرت گذرد فرصت پیری

ایام جوانی نتوان کرد فراموش

افسرده تر از صبح خمار شب دوشم

امروز که بر دوش برندم ز می دوش

بنشین به خود ار خوش شودت وقت «نظیری »

یوسف که خری مفت به قلب دو سه مفروش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی

تاخلق جهان را بفگندی به خلالوش

کافور تو بالوس بود، مشک تو باناک

بالوس تو کافور کنی دایم مغشوش

ناصرخسرو

ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوش

وز عمر و جهان بهرهٔ خود کرده فراموش

هر گه که همیشه دل تو بیهش و خفته است

بیدار چه سود است تو را چشم چو خرگوش؟

این دهر نهنگ است، فرو خواهد خوردنت

[...]

عمعق بخاری

دوش آن صنم سنگدل سیم بنا گوش

آمد بر من تنگ دل و خسته و مدهوش

دو نرگس مخمور چو دو نایژه خون

دو لعل گهر پوش چو دو ناوچه نوش

ای عارض سیمینش پر از قطره سیماب

[...]

سنایی

ای بس قدح درد که کردست دلم نوش

دور از لب و دندان شما بی خبران دوش

گه بوسه همی داد بر آن درد لب و چشم

گه رقص همی کرد بر آن حال دل و هوش

گه عقل همی گفت که ای طبع تو کم نال

[...]

حکیم نزاری

سرمست درآمد ز درم نیمه شبی دوش

ماهی که به یک غمزه ببرد از دل ما هوش

برجستم و گفتم که به بر در کشم او را

گفتا نه کنار است و نه بوس است و نه آغوش

از ما چه خطا رفت وفای تو همین بود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه