گنجور

 
نظیری نیشابوری

کسی به مشک نگفتست کم کن از انفاس

که از دم خوش تو خسته می شود کناس

خدا به لفظ کنی کاینات می سازد

نمی توان ز ستایش قصور کرد قیاس

تعرضی که نماید به نکته های حکیم

خیال کوته جاهل نمی کند احساس

وگر ز معنی و لفظیش وحشت افزاید

به اصطلاح حقیقت ندارد استیناس

نه اجر اوست که دل بر جفاش خیره کند

کریم خاطر محتاج را چه دارد پاس

اگر به مصلحتی کسر نفس باید کرد

ز نقص نیست که از سرب بشکند الماس

مرا به مستی دایم قصاص نتوان کرد

می مدام کند لطف ساقیم در کاس

محیط اگر همه گوهر کند به دامن ابر

هنوز در خور احسان ابر نیست سپاس

مباش رنجه «نظیری » ز طعن تلخ حسود

که هست خشکی و تیزی خار از افلاس

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

نهاد روی به حضرت، چنان که روبه پیر

بتیم وا تگران آید از در تیماس

منوچهری

بیار ساقی زرین نبید و سیمین کاس

به باده حرمت و قدر بهار را بشناس

نبید خور که به نوروز هر که می نخورد

نه از گروه کرامست و نز عداد اناس

نگاه کن که به نوروز چون شده‌ست جهان

[...]

مسعود سعد سلمان

عطای یعقوب از مرگ تو هراسیدم

شدی و نبود بیشم ز مرگ هیچ هراس

دریغ لفظی بر همه نمط همه گوهر

دریغ طبعی بر هر گهر همه الماس

سپهر معطی شانست و هیچ عیب نبود

[...]

سید حسن غزنوی

زهی رفیع محلت برون ز حد قیاس

بنای دولت و دین را قوی نهاده اساس

گشاده مهر تو چون ابر چشمهای امید

کشیده کین تو چون برق دشنهای هراس

مضاء رأی تو چون گوهر ظفر بنمود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سید حسن غزنوی
کمال‌الدین اسماعیل

زبان چگونه گشایم بذکر شکر و سپاس

که حشمت تو فرو بست دست و پای حواس

رسید قدر تو جایی که نیز نبساود

بساط جاه ترا دست وهم و پای قیاس

زهی ز خدمت تو آسمان بلند محل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه