گنجور

 
نظیری نیشابوری

گشود ابر بغل بر چمن سپاس سپاس

ز زیر پرده برآمد عروس خوش انفاس

کنار دشت و چمن شد پر از کرامت ابر

هزار شکر که عالم برآمد از افلاس

کنون چو مهره طاسست پر نگار زمین

پریر اگرچه چمن بود ساده چون ته طاس

سحاب غوطه به دریا همی زند هر دم

تفرجیست که زاهد فتاده در وسواس

کسی به ساقی بدمست ما نمی گوید

که می همه به زمین ریخت کج مگردان کاس

بیا که دامن سرو و گلی به دست آریم

همین که فرش گیاه هست گو مباش پلاس

به جود ابر برقصیم و زیر پای کنیم

سخاوتی که بود بسته شمار و قیاس

ز مال و مملکتش پاس و امن برخیزد

شهی که خاطر دوریش را ندارد پاس

سؤال فیض «نظیری » ز کوه و صحرا کن

که بوی خیر نمی آید از رواق و اساس

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

نهاد روی به حضرت، چنان که روبه پیر

بتیم وا تگران آید از در تیماس

منوچهری

بیار ساقی زرین نبید و سیمین کاس

به باده حرمت و قدر بهار را بشناس

نبید خور که به نوروز هر که می نخورد

نه از گروه کرامست و نز عداد اناس

نگاه کن که به نوروز چون شده‌ست جهان

[...]

مسعود سعد سلمان

عطای یعقوب از مرگ تو هراسیدم

شدی و نبود بیشم ز مرگ هیچ هراس

دریغ لفظی بر همه نمط همه گوهر

دریغ طبعی بر هر گهر همه الماس

سپهر معطی شانست و هیچ عیب نبود

[...]

سید حسن غزنوی

زهی رفیع محلت برون ز حد قیاس

بنای دولت و دین را قوی نهاده اساس

گشاده مهر تو چون ابر چشمهای امید

کشیده کین تو چون برق دشنهای هراس

مضاء رأی تو چون گوهر ظفر بنمود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سید حسن غزنوی
کمال‌الدین اسماعیل

زبان چگونه گشایم بذکر شکر و سپاس

که حشمت تو فرو بست دست و پای حواس

رسید قدر تو جایی که نیز نبساود

بساط جاه ترا دست وهم و پای قیاس

زهی ز خدمت تو آسمان بلند محل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه