گنجور

 
نظیری نیشابوری

جزای حسن عمل در شریعت عربیست

به عرف عفو نکردن گناه بی ادبیست

سواد دل ز می سالخورده روشن کن

که عینک بصرش ز آبگینه حلبیست

قبول بی هنران ز التفات معشوق است

عنایت ازلی را نشانه بی سببیست

جمال حال شود ترجمان استحقاق

دلیل آب جگر تفتگی و تشنه لبیست

ز من مشاطه بستان صداق می طلبد

هنوز دختر رز در سرایچه عنبیست

بگو که رفتم و قسمت نشد که دریابم

که نارسیدن سالک نشان بی طلبیست

ز دوست روی مگردان و تن به فرمان ده

که هر که صاحب این حال شد، ولی و نبیست

خلاف رسم درین عهد خرق عادت دان

که کارهای چنین از شمار بوالعجبیست

شب سیاه صباح سفید می آرد

چراغ مطلب از دودمان بولهبیست

به تیغ قطع ارادت نمی شود ما را

خلوص بندگی ما شرافت نسبیست

مگو ز دوست، ملالت بود «نظیری » را

که مستی سحری از نیاز نیم شبیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

اگر چه عرض هنر پیشِ یار بی‌ادبیست

زبان خموش، ولیکن دهان پُر از عربیست

پری نهفته رخ و دیو در کرشمهٔ حُسن

بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست

در این چمن گلِ بی خار کس نچید آری

[...]

قاسم انوار

طریق عشق سپردن طریق بوالعجبیست

نشان عشق نجستن نشان بی طلبیست

مگو که: عشق حرامست در طریقت شرع

که مست باده عشق اند اگر ولی و نبیست

شراب ما همه از خم لامکان آمد

[...]

ابن حسام خوسفی

دلم فریفتهٔ آن شمایل عربیست

که شکل و شیوه او را هزار بوالعجبیست

خیال لعل لبش در درون سینه من

چو باده در دل پر خون شیشهٔ حلبیست

بکشت فتنهٔ چشمش مرا و می‌بینم

[...]

نظام قاری

اگر چه عرض هنر پیش یاربی ادبیست

زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست

ز اطلس فلکم پرده در طنبیست

بطاقچه مه و خور جام و کاسه حلبیست

بپرده شاهد کمخاو جلوه کرمیخک

[...]

سلیم تهرانی

درین چمن هوس عیش، کیمیا طلبی ست

که خنده در دهن غنچه، موج تشنه لبی ست

شکنجه ای بتر از خارخار همت نیست

کرم به دست تهی چون جوانی و عزبی ست

ز فکر حشر عبث نیست گریه ی زاهد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه