گنجور

 
نظیری نیشابوری

شور چمن ز نغمه آزادی من است

روی شکفته سحر از شادی من است

میخانه ام، به بوی بهارم گشاده اند

هرجا خرابی است ز آبادی من است

بیهوشی ام به جلوه گه گلستان برد

من بلبلم که نکهت گل هادی من است

بی ذوق عشق کار به سامان نمی رسد

شاگرد عشق بودن از استادی من است

عشقم نوید زندگی جاودان دهد

آن چشمه ای که گم شده در وادی من است

گردون به عشق زایچه طالعم نوشت

نیک اختری نشانه همزادی من است

حسرت برم همیشه «نظیری » ز صیدگاه

زین رحم و خو که آفت صیادی من است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عرفی

اندوه هجر پیشه و شادی من است

جویای آفتابم و شب هادی من است

زود آ ، که توتیا شود، این بیستون هجر

زین سان که زیر تیشه ی فرهادی من است

تا خوانده ام که هیچ گره بی گشاد نیست

[...]

جویای تبریزی

رفتن زخود به دشت جنون هادی من است

طومار آه محضر آزادی من است

از جوش درد منبع غم های عالمم

هر دل که در فغان شده فریادی من است

طرح مرا زمانه ز رنگ پریده ریخت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه