خون ببار از مژه ای دیده! که دلدار برفت
مونس جان و قرار دل بیمار برفت
گرچه باشد همه کس را دل آزرده ز درد
درد من این که مرا یار دل آزار برفت
دوش در صومعه دل ذکر دو زلفت می گفت
زاهد خرقه پرست از پی زنار برفت
باشد از کار جهان کار تو کام دل من
کارم از دست و دل و، دست و دل از کار برفت
جانم آمد به لب از سوز درون واقف شو
چند پوشم غم دل؟ پرده اسرار برفت
هر نفس در جگرم می شکند خار فراق
تا ز چشمم چو چراغ آن گل رخسار برفت
جان بیمار نسیمی ز جهان، مست و خراب
به هواداری آن نرگس خمار برفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد فراق و اندوه ناشی از جدایی از محبوب است. شاعر به شدت از دلتنگی خود میگوید و احساس میکند که با رفتن یار، همه چیز از دست رفته است. او به یاد لحظات شیرین با محبوبش میافتد و از زهد و دنیاپرستی اطرافیان که از عشق واقعی بیبهرهاند، انتقاد میکند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که هر لحظه که بدون یار میگذرد، برای او دردناک و مثل خاری در دل است. این اشعار احساسات عمیق عشقی و غم جدایی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک بریزد، زیرا معشوقم رفت و همراهی و آرامش دل مریض من نیز رفت.
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است همه افراد از درد و رنج خود ناراحت باشند، اما درد من این است که یارم که باعث آزار دل من بود، از من رفت.
هوش مصنوعی: دیشب در محل عبادت دل، ذکری از دو زلف تو به زبان میآمد و زاهدِ دنیاپرست که به دنبال زهد خود بود، از پی بند و قید ادیانی رفت.
هوش مصنوعی: شاید از زندگی در دنیا، تنها آرزوی من برآورده شدن خواستهام باشد و اکنون کارم به دست و دل وابسته است، اما کار و خواستههایم دیگر از من دور شدهاند.
هوش مصنوعی: جانم از درد سوزان درون به لب رسیده، بدان که دیگر چقدر میتوانم غم دل را پنهان کنم؟ رازها از پرده بیرون آمدهاند.
هوش مصنوعی: هر لحظه در درونم، غم جدایی مانند خاری میشکند، تا جایی که مانند نوری از چراغ، صورت زیبای او از چشمانم رفته است.
هوش مصنوعی: دل بیمار من، همچون بادی از جهان بیرون آمد و در حالی که مست و خراب بود، به دنبال آن نرگس خماری رفت که به آن محبت داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت
که قرار از دل دیوانه به یک بار برفت
باد بوی گل رویش به گلستان آورد
آب گلزار بشد رونق عطار برفت
صورت یوسف نادیده صفت میکردیم
[...]
آوخ آوخ که جگرگوشه دگر بار برفت
دل به جان آمد از آن روز که دلدار برفت
یا رب این بار چنان رفت که باز آید باز
یا دلش سیر شد از ما و به یک بار برفت
یا رب از کوفتگی های ره آسایش یافت
[...]
هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت
یا شنیدی ز کسی کان بت عیار برفت
غم کارم بخور امروز که شد کار از دست
دلم این لحظه نگهدار که دلدار برفت
که کند چارهام این لحظه که بیچاره شدم
[...]
آدمی وار عیان گشت و پری وار برفت
از پسش جامه دران خلق بیکبار برفت
تا صبا نافه زچین سرو زلفش بگشود
مشک خجلت زده در طبله عطار برفت
خواست تا منع زعشقم کند و حسن تو دید
[...]
غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت
عیش و نوش و طربم، جمله به یکبار برفت
بنوشتم چو ز بی مهریت ای مه، شرحی
آتش افتاد به لوح و، قلم از کار برفت
خواست نرگس که به چشم تو کند همچشمی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.