رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی
آمدی و آتشی در خان و مان انداختی
ناوک اندازان چشمت هر طرف در جلوه اند
تا چو ابرو بر سر بازو کمان انداختی
مهربانیها نمودی اول و آخر چو شمع
شعله بیدادیی در مغز جان انداختی
از خجالت چون کمان مشکل که سر بالا کنم
تا مرا دور از نظر همچون نشان انداختی
عندلیبان از سیه بختی همه خون می خورند
برگ گل را تا ز سنبل سایه بان انداختی
آتشم در جان زدی و از نظر غائب شدی
تشنه ام کردی و در ریگ روان انداختی
لطف ها کردی و افگندی به یکبار از نظر
از زمین برداشتی وز آسمان انداختی
بوی پیراهن که بودی نور چشم اهل دل
آتشی کردی به جان کاروان انداختی
زهر خندی کردی و بنیاد عالم سوختی
این چه شوری بود از آن لب در جهان انداختی
گفته بودی دوش خواهم ریخت خون سیدا
خود یقین کردی و ما را در گمان انداختی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تأثیر عمیق و مخرّب حضور و غیبت محبوب سخن میگوید. او به شور و حرارتی اشاره میکند که محبوبش در جان او انداخته و با زیباییهایش قلبها را به آتش کشیده است. شاعر از عواطف متضاد، چون محبت و درد، یاد میکند و میگوید چگونه با زحمات و مهربانیهایش ابتدا او را خوشحال کرده و سپس ناگهان غایب شده است. او به تحولات روحی و عاطفیای که با تماس با محبوبش تجربه کرده، پرداخته و به درد و تنهایی ناشی از دوری از او اشاره میکند. حضور محبوبش برایش شوری ایجاد کرده، اما با غیبتش همه چیز را در هم ریخته و او را در تنهایی رها کرده است. در نهایت، شاعر از اثرات نامطلوب لبخند و سخن ناشایست محبوبش و تأثیرات آن بر زندگی خود میگوید.
هوش مصنوعی: تو رفتی و دلم را پر از احساس و هیجان کردی، و وقتی برگشتی، آتش عشق و دلتنگی را در دل و زندگیام روشن کردی.
هوش مصنوعی: چشمان تو مانند تیراندازانی هستند که هر طرف را با زیبایی خود مورد هدف قرار میدهند، تا زمانی که ابروهایت را به زیبایی بر روی بازوی کمان میگذاری.
هوش مصنوعی: تو در آغاز و انجام مهربانیهای بسیاری از خود نشان دادی، مانند شمعی که در برابر آتش میدرخشد و گرما و نورش را به اطراف پخش میکند، و با این کار، اثر عمیقی در روح و جانم بجا گذاشتی.
هوش مصنوعی: وقتی از خجالت دلم میگیرد، مانند کمانی که نمیتوانم سر خود را بالا کنم. تو مرا به گونهای کنار گذاشتهای که دور از نگاهها باشم و فراموش شوم.
هوش مصنوعی: پرندگان، به خاطر بدبیاری خود، همگی از گلها قطره قطره خون میریزند، تا زمانی که سایه سنبل بر سرشان بیفتد.
هوش مصنوعی: تو با آتش عشق در جانم نفوذ کردی و ناگهان از دیدم پنهان شدی. با این حال، من را تشنه نگه داشتی و در بیابان محنت و مشکلات رها کردی.
هوش مصنوعی: تو با مهربانیهایت و با یک حرکت، مرا از زمین بردی و به آسمان پرتاب کردی.
هوش مصنوعی: بوی پیراهن تو مانند نوری برای دلهای پاک بود و با وجود تو، شوری در جان مسافران ایجاد کردی.
هوش مصنوعی: تو با خندهات دنیا را به آتش کشیدی، این چه موجی بود که از لبانت در جهان ایجاد کردی؟
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که شب گذشته خون سیدا را میریزم، و تو خود به این موضوع یقین کردهای و ما را در شک و تردید قرار دادی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز ای مطرب حدیثی در میان انداختی
فتنهای در مجلس صاحبدلان انداختی
راز ما را فاش کردی در میان خاص و عام
وین حکایت در زبان این و آن انداختی
عارفان را با پریرویان کشیدی در سماع
[...]
بار دیگر فتنه ای در انس و جان انداختی
چهره بنمودی و آتش در جهان انداختی
از برای خاکساران بر سر کوی طلب
فرش عزت بر فراز آسمان انداختی
عشق را سرمایه ای داده ز حسن دلبران
[...]
پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی
آتشی در خرمن شورید گان انداختی
یکنظر کردی بسوی دل ز چشم شاهدان
زان نظر بس فتنها در جسم و جان انداختی
در دلم جا کردی و کردی مرا از من تهی
[...]
ای فلک امروز شوری در جهان انداختی
آتشت افتد به خان آتش به جان انداختی
باغبان سروی به صد خون جگر پرورده بود
بر زمین مانند شاخ ارغوان انداختی
نازپروردی که جای شیر دادی دایه اش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.