گنجور

 
همام تبریزی

باز ای مطرب حدیثی در میان انداختی

فتنه‌ای در مجلس صاحب‌دلان انداختی

راز ما را فاش کردی در میان خاص و عام

وین حکایت در زبان این و آن انداختی

عارفان را با پری‌رویان کشیدی در سماع

بلبلان مست را در گلستان انداختی

ای نگار سرو قامت تا به میدان آمدی

با تو هر عاشق که آمد در میان انداختی

فتنه را بیدار کردی زان دو چشم نیم خواب

گفت و گوی عشق بازی در جهان انداختی

گرچه انسانی خدا از نور پاکت آفرید

همچو عیسی عالمی را در گمان انداختی

تا که بشنیدیم بویی های و هویی می‌زدیم

روی بنمودی و ما را از زبان انداختی

عشق نگذارد که شب‌ها دیده را برهم نهیم

خواب‌ها را بر سر آب روان انداختی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حسین خوارزمی

بار دیگر فتنه ای در انس و جان انداختی

چهره بنمودی و آتش در جهان انداختی

از برای خاکساران بر سر کوی طلب

فرش عزت بر فراز آسمان انداختی

عشق را سرمایه ای داده ز حسن دلبران

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حسین خوارزمی
فیض کاشانی

پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی

آتشی در خرمن شورید گان انداختی

یکنظر کردی بسوی دل ز چشم شاهدان

زان نظر بس فتنها در جسم و جان انداختی

در دلم جا کردی و کردی مرا از من تهی

[...]

سیدای نسفی

رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی

آمدی و آتشی در خان و مان انداختی

ناوک اندازان چشمت هر طرف در جلوه اند

تا چو ابرو بر سر بازو کمان انداختی

مهربانیها نمودی اول و آخر چو شمع

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیدای نسفی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه