بار دیگر فتنه ای در انس و جان انداختی
چهره بنمودی و آتش در جهان انداختی
از برای خاکساران بر سر کوی طلب
فرش عزت بر فراز آسمان انداختی
عشق را سرمایه ای داده ز حسن دلبران
شورش و آشوب در کون و مکان انداختی
بوئی از گلزار لطف خویش بخشیدی بگل
غلغلی در بلبلان بوستان انداختی
تیغ بی باکی نهاده در کف سلطان عشق
رسم یغمای خرد در ملک جان انداختی
داده وحدت را ظهور اندر جلابیب صور
نام کثرت در میان این و آن انداختی
لب فرو بستم ز اسرارت ولی از جرعه ای
بیخودم کردی و آخر در زبان انداختی
حسن را با ناز پیوستی و در اهل نیاز
عشق و تقوی را جدائی در میان انداختی
از محبت شعلهای افروختی وز پرتوش
شعله در جان حسین ناتوان انداختی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف اثرگذاری عشق و زیبایی میپردازد. شاعر به فتنهای اشاره میکند که عشق در دلها و جهان میآفریند و موجب شور و آشوب میشود. عشق به عنوان یک نیروی قوی، قدرتی به خاکساران میدهد و بر عزت و مقام آنها میافزاید. همچنین، شاعر به زیبایی و لطافت عشق اشاره میکند که منجر به بروز احساسات و شور در دلها میشود. در نهایت، عشق به عنوان یک شعله، در وجود انسانها تأثیر میگذارد و آنها را به حالتی از بیخودی و جستجوی محبوب سوق میدهد.
هوش مصنوعی: بار دیگر به همگان در دل و جان سختی و آشفتگی دادی، چهرهای را نمایان ساختی و در دنیا آتش به پا کردی.
هوش مصنوعی: تو به خاطر بندگان حقیر، در کنار راه جستجوی حقیقت، اعتبار و شرافت را تا آسمان بر افراشتی.
هوش مصنوعی: عشق به انسان انرژی و قوایی بخشیده که از زیبایی معشوق به وجود آمده است و این احساس باعث ایجاد هیجان و نابسامانی در جهان مادی شده است.
هوش مصنوعی: تو خوشبویی از گلزار مهربانیات را به دیگران هدیه کردی و با زیباییات در دل بلبلان باغ، شور و شوقی به وجود آوردی.
هوش مصنوعی: با شجاعت و جسارت، قدرت عشق را در دستان خود گرفتهای و با این کار خود، عقل و خرد را در حاکمیت روح و جان تسخیر کردهای.
هوش مصنوعی: شما مفهوم یگانگی را در قالب ظاهرهای مختلف و متنوع قرار دادهاید و ویژگیهای گوناگون را در میان این و آن پراکنده کردهاید.
هوش مصنوعی: من به خاطر رازهایم سکوت کردم، اما تو با یک جرعه از شراب، مرا بیخود کردی و در نهایت، همه چیز را به زبان آوردم.
هوش مصنوعی: تو با ناز و محبت با حسن ارتباط برقرار کردی و در میان کسانی که به عشق و تقوا نیاز دارند، جدایی و فاصله انداختی.
هوش مصنوعی: تو با محبت خود آتش عشقی را روشن کردی و با نور آن، جان حسین ناتوان را به وجد آوردی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز ای مطرب حدیثی در میان انداختی
فتنهای در مجلس صاحبدلان انداختی
راز ما را فاش کردی در میان خاص و عام
وین حکایت در زبان این و آن انداختی
عارفان را با پریرویان کشیدی در سماع
[...]
تا ز حسن خویش عکسی در جهان انداختی
عاشقان را آتش اندر خانمان انداختی
ریخته در کام هستی جرعه ای از جام عشق
شور و غوغا در زمین و آسمان انداختی
تا شناسد مر ترا در هر لباسی چشم جان
[...]
پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی
آتشی در خرمن شورید گان انداختی
یکنظر کردی بسوی دل ز چشم شاهدان
زان نظر بس فتنها در جسم و جان انداختی
در دلم جا کردی و کردی مرا از من تهی
[...]
رفتی و شوری به جان ناتوان انداختی
آمدی و آتشی در خان و مان انداختی
ناوک اندازان چشمت هر طرف در جلوه اند
تا چو ابرو بر سر بازو کمان انداختی
مهربانیها نمودی اول و آخر چو شمع
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.