نسیم صبح پیامی رساند در گوشم
که شد گل چمن انتظار آغوشم
کدام سرو مرا در کنار می آید
چو بال فاخته پرواز دارد آغوشم
بود ز بوی گلم کوچه باغها لبریز
از این چه سود که گلچین کند فراموشم
به کوی عشق سبکروترم ز سایه خویش
به دامنی نرسیدست گرد پاپوشم
به دام بی پر و بالی کشیده اند مرا
نمی کنند رها آنقدر که می کوشم
حذر ز تیر ملامت نمی کنم هرگز
لباس پاره به بر دارم و زره پوشم
برون ز هستی خود سیدا نمی آریم
که داده است مرا دارویی که بیهوشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از نسیم صبح و پیامی که دریافت کرده، صحبت میکند و از احساساتش در مورد عشق و انتظار میگوید. او به زیبایی گل و فضای اطراف اشاره دارد، ولی از فراموشی و بیتوجهی به عشق گلهمند است. شاعر به این نکته میپردازد که در راه عشق احساس سبکی میکند، ولی همچنان در دام محدودیتها و مشکلات گرفتار است. او با اراده، به مرور زمان از ملامتها و زخمهای روحی خود نمیهراسد و در نهایت به خود میگوید که با وجود تمام سختیها، عشق و وجودش را فراموش نمیکند.
هوش مصنوعی: نسیم صبح خبری را به من رساند که باعث شد گل چمن نماد انتظار من برای آغوش محبوب باشد.
هوش مصنوعی: کدام درخت بلند به من نزدیک میشود وقتی که من، همچون پرندهای آزاد، بالهای خود را برای پرواز گشودهام؟
هوش مصنوعی: در کوچه باغها عطر گلم فضا را پر کرده است، اما چه فایده که کسی به یاد من نیست و مرا فراموش کردهاند.
هوش مصنوعی: در کوی عشق، سبکبارتر و بیوزنتر از سایه خودم هستم و تا به حال به دامن کسی نرسیدهام که نگران گرد و غبار پاپوشم باشد.
هوش مصنوعی: به دام افتادهام و هیچ راه فراری ندارم. هر چقدر هم که تلاش میکنم، باز هم نمیتوانند مرا رها کنند.
هوش مصنوعی: هرگز از انتقاد و سرزنش دوری نمیکنم؛ حتی اگر لباس پارهای به تن داشته باشم و در عین حال میدانم که خودم را محافظت کردهام.
هوش مصنوعی: از محدوده وجود خودم خارج نمیشویم، چرا که چیزی به من داده شده است که باعث شده بیهوش و غافل باشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدایگان وزیران و پادشاه صدور
که با نفاذ تو هست از قضا فراموشم
یکی ز آتش جور سپهر بازم خر
که از تجاوز او همچو دیگ میجوشم
عجب مدار که امروز مر مرا دیدست
[...]
بزرگوارا سالی زیادت است که من
به جام نظم می مدح تو همی نوشم
ندیده ام ز تو نانی چنانک بر گویم
نیافته ز تو چیزی چنانک در پوشم
به مجلسی که ز جودت مرا سئوال کنند
[...]
ز مطبخی سخن خوش رسید در گوشم
که لذتش به همه کاینات نفروشم
بیا که پخته شد اکنون مزعفر و حبشی
ز حد گذشت ز اندازه تا به کی جوشم
ز اشتیاق و تمنای صحنک بغرا
[...]
ز جوش ناطقه درحالتیکه خاموشم
سخن زسینه پرد ، بردریچه گوشم
زآب کوثر و باد بهشت بی خبرم
دمی که از نفس گرم خویش درجوشم
زبوی باده طبعم وداع هوش کنند
[...]
گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم
تهی مباد ز سرو تو هرگز آغوشم
ز دست سیلی ایام، شکوه ای دارد
به بزم، ناله ی دف آشناست با گوشم
ز دست هرکه دمی آب خورده ام چون تیغ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.