ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید
ز مرهم دست باید شست از زخمی که خون آید
مکن بی طاقتی همچون سپند از سوختن ای دل
نشین چندانکه از خاکسترت آتش برون آید
دل مجروح من هر گه که سازد یار مرهم را
صدای تیشه در گوشم ز کوه بیستون آید
به دربان نیست حاجت خانه صحرانشینان را
ندای مرحبا از خانه های بیستون آید
شوند از بهر آب و دانه اهل حرص سودایی
ز نقش پای مور آواز زنجیر جنون آید
مرا سرگشته دارد سیدا ذوق سر کویی
که همچون کربلا از مشت خاکش بوی خون آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از احساساتی عمیق و دردناک حکایت میکند. شاعر از سینهای داغ و زخمهایش صحبت میکند که دود آه او را به سمت آسمان میفرستد. او به طغیان و بیتابی دلش اشاره میکند و از سوختن خود میگوید. همچنین، دل مجروحش هر بار که یارش به او مرهم میدهد، صدای دردناکی از کوه بیستون را در گوشش حس میکند. در ادامه، شاعر به بیفایده بودن درخواست از دربان خانههای بیستون اشاره میکند و فضای بیکسی را توصیف میکند. او همچنین به حسرت و عطش مردم برای آب و غذا و آثار جنون و حرص اشاره میکند. در نهایت، شاعر خود را دچار سرگشتگی و عظمت حسی از کویی میداند که بوی خون و دلتنگیهای کربلا را در خود دارد.
هوش مصنوعی: از دلbroken شدهام دود و آهی برمیخیزد، مانند اینکه گل را بخواهد گلبارنش کند. برای درمان زخمهایی که خونریزی دارند، نیاز است که دست را بشوییم.
هوش مصنوعی: ای دل، مانند سپند که از سوختن بیطاقت میشود، نپرس و صبر کن. تا زمانی که از خاکسترت آتش بیرون نیاید، شکیبایی کن.
هوش مصنوعی: دلم که زخمی است، هر بار که محبوبم برایم درمانی میآورد، صدای تیشهای را که به سنگها میزنند، از کوه بیستون میشنوم.
هوش مصنوعی: برای ساکنان بیابان، نیازی به دربان نیست، چرا که صداهای خوشایند از خانههای بیستون به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: افرادی که به دنبال آب و غذا هستند، به خاطر طمع و حرص خود به دنبال نعمتها میروند. صدای زنجیر جنون به خاطر نشانهای از تلاش و کوشش یکی از حشرات، یعنی مورچگان، به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: من را دچار حیرت کرده است، آقایی، شوق و ذوقی که از محلهای آغاز میشود که مانند کربلا از خاکش بوی خون به مشام میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
کز آن رخسار گردآلود شهری در جنون آید
مرا کشت آن سواریها، پسینه دم حسرت
برو گه گه مگر لختی غبار از در درون آید
چه لطف است آنکه بر سر می کند خاک آب حیوان را
[...]
چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید
دلم زان شکل عیارانه در قید جنون آید
ز بس خون حریفان ریخت آن ترک جفاپیشه
غباری کز سر آن کوی خیزد بوی خون آید
مریز ای دیده خون دل مباد آن چند پیکانش
[...]
مرا صد خار از آن نوگل اگر در دل درون آید
اگر خاری رود بیرون ز چشم من برون آید
بزهر چشم و خون دل بما جامی دهد ساقی
چه شادی بخشد آن جامی که از وی بوی خون آید
ز زخم حسرت فرهاد اگر کوه آگهی یابد
[...]
مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آید
چه خون دل همه شب ریشه جانم برون آید
بدوز آخر به پیکان دیده ام تا کی توان دیدن
که هر سب صد بلا زین رخنه محنت برون آید
عزیز من شکر خواب صبوحی کرده کی داند
[...]
دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آید
نفس هرگه که با یادش برآرم بوی خون آید
مرا لیلی وشی کردست سرگردان به صحرایی
که جای گردباد از خاک او مجنون برون آید
خدا از سنگ پیدا می کند رزق هنرور را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.