گنجور

 
سیدای نسفی

دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آید

نفس هرگه که با یادش برآرم بوی خون آید

مرا لیلی وشی کردست سرگردان به صحرایی

که جای گردباد از خاک او مجنون برون آید

خدا از سنگ پیدا می کند رزق هنرور را

برای روزیی فرهاد شیراز بیستون آید

ز پیچ و تاب آه من بکن اندیشه ای ظالم

بترس از خانه زان ماری که بی افسون برون آید

نگردد مرگ سد راه گیر و دار عاشق را

صدای تیشه در گوشم هنوز از بیستون آید

ز دیوانخانه ارباب دولت پای کوته کن

کزین درها به گوش آواز زنجیر جنون آید

هنرور می شناسد سیدا قدر هنرور را

به تکلیف من دیوانه از صحرا جنون آید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید

کز آن رخسار گردآلود شهری در جنون آید

مرا کشت آن سواریها، پسینه دم حسرت

برو گه گه مگر لختی غبار از در درون آید

چه لطف است آنکه بر سر می کند خاک آب حیوان را

[...]

جامی

چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید

دلم زان شکل عیارانه در قید جنون آید

ز بس خون حریفان ریخت آن ترک جفاپیشه

غباری کز سر آن کوی خیزد بوی خون آید

مریز ای دیده خون دل مباد آن چند پیکانش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
اهلی شیرازی

مرا صد خار از آن نوگل اگر در دل درون آید

اگر خاری رود بیرون ز چشم من برون آید

بزهر چشم و خون دل بما جامی دهد ساقی

چه شادی بخشد آن جامی که از وی بوی خون آید

ز زخم حسرت فرهاد اگر کوه آگهی یابد

[...]

میرداماد

مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آید

چه خون دل همه شب ریشه جانم برون آید

بدوز آخر به پیکان دیده ام تا کی توان دیدن

که هر سب صد بلا زین رخنه محنت برون آید

عزیز من شکر خواب صبوحی کرده کی داند

[...]

سیدای نسفی

ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید

ز مرهم دست باید شست از زخمی که خون آید

مکن بی طاقتی همچون سپند از سوختن ای دل

نشین چندانکه از خاکسترت آتش برون آید

دل مجروح من هر گه که سازد یار مرهم را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه