می پرستی های آن لبهای خندانت چه شد
تلخ گوئی های لعل شکرافشانت چه شد
فوطه زاری همان در گردن قمری بجاست
سرکشی ها کردن سرو خرامانت چه شد
سبزه ات چون سنبل از دیوار گلشن سرکشید
آب و تاب شبنم و بزم گلستانت چه شد
ناوکت با یک ادا از جوشن جان می گذشت
قوت بازو و دلدوزیی مژگانت چه شد
صد کمند انداز را زلفت به یک مو بسته بود
تیزدستی های آن زلف پریشانت چه شد
نسبت خود گل به دامان قیامت می رساند
صبحدم سر می زد از چاک گریبانت چه شد
آنکه عمری با تو لاف آشنایی می زدند
کم نما گشتند یارانت به یارانت چه شد
از اسیران تو غیر از سیدا یک کس نماند
در حق آن قوم چندین لطف و احسانت چه شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یادآوری زیباییها و صفات محبوبی میپردازد که قبلاً وجود داشتند، اما اکنون از بین رفتهاند یا دیگر قابل مشاهده نیستند. او به لبهای خندان، تلخگوییها، سرکشی و زیبایی محبوبش اشاره میکند و از دست رفتن آنها را به تصویر میکشد. شاعر به یاد میآورد که چگونه سبزه و گلها در باغ به خوبی رشد میکردند و آن زمانها پر از نشاط و شادابی بودند. او به تواناییهای محبوبش در جذب و دلربایی اشاره میکند و از فراموشی و کاهش محبت یارانش به او گلایه میکند. در نهایت، شاعر از گسترش محبت و احسان خود به دیگران سخن میگوید و میپرسد که آنها چه بلایی بر سر محبت و لطف او آمده است. توصیف کلی این شعر حسرت و اندوه از دست دادن زیباییها و روابط گذشته است.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، یادها و شادیهای آن لبهای خندانت کجا رفت؟ تلخیهای آن دندانهای زیبا و درخشانت را چه شد؟
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و لطافت موجود در گردن قمری اشاره میکند و به نوعی از ناز و دلربایی عاشقانه صحبت میکند. سپس از معشوق میخواهد که از خودخواهی و سرکشی دست بردارد و به ناز و زیباییاش ادامه دهد. این کلمات در واقع بیانگر حسرت و تمایل به لطافت و آرامش در روابط عاشقانه هستند.
هوش مصنوعی: سبزهات مانند سنبل از دیوار باغ سر برآورده است. حالا بگو که لطف و زیبایی شبنم و جشن گلستانت چه شده است؟
هوش مصنوعی: کشتی تو با یک حرکت و جلوه از لباس زرهی جان، به راحتی عبور میکند، پس چطور است که قدرت بازو و دلربایی مژگانت به هیچ آمده است؟
هوش مصنوعی: فکر کن که چقدر زلفهای تو مانند کمندهایی هستند که به آسانی میتوانند کسی را به دام بیندازند. اما آن سرعت و چابکی که در گیسوی نامرتب تو بود، اکنون کجا رفته است؟
هوش مصنوعی: گل به روز قیامت اشاره میکند و به زیبایی و صفای آن زمان فکر میکند. اما در صبح زود، از چاک گریبان تو سر برآورده، و میپرسد که چه اتفاقی افتاده است. این سوال نشاندهنده کنجکاوی گل است در مورد تغییرات یا حال و هوای لحظه.
هوش مصنوعی: کسانی که سالها با تو از دوستی سخن میگفتند، اکنون از تو دور شدهاند. حالا دوستانت چه بلایی بر سرت آوردهاند؟
هوش مصنوعی: جز سیدا، هیچ یک از اسیران تو باقی نماندهاند. با توجه به محبتها و نیکیهایی که به آن قوم کردهای، چه بلایی بر سرشان آمده است؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن نگاه آشنای مشکل آسانت چه شد
با اسیران سر آن کوی، احسانت چه شد
نی ترحم با فقیران نی کرم با بندگان
ای سرت گردم دل و جانم به قربانت چه شد
سوختی از گرمی خوی ای سراپا آفتاب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.