در بهار از فاقه رنگ زعفران باشد مرا
پیرهن بر دوش از برگ خزان باشد مرا
چون دوات خشک از چشم قلم افتاده ام
از تهیدستی دهان بی زبان باشد مرا
سبزه یی خرم نگشت انگشت خاری تر نشد
در چمن جوها پر از آب روان باشد مرا
در ته گرد کسادی شد متاعم پایمال
روزگاری شد خجالت از دکان باشد مرا
پیرم اما آه من از هفت گردون بگذرد
ناوک الماس پیکان در کمان باشد مرا
گرچه من مورم به چشم کم مبین ای مدعی
از پر پرواز ترکش بر میان باشد مرا
پی به منزل می برم هر چند دور افتاده ام
شمع ها روشن ز گرد کاروان باشد مرا
بهر روزی می کنم بافندگی چون عنکبوت
خانه همچون دار باز از ریسمان باشد مرا
می کنم نظاره نعمت ها و حسرت می خورم
تنگدستم روزیی دور از دهان باشد مرا
گشته ام از فاقه همچون تیر بی پر گوشه گیر
خانه های خشک و خالی چون کمان باشد مرا
چون فلک از مهر و مه بر سفره دارم نان قاق
روز و شب شرمندگی از میهمان باشد مرا
بی دماغم می کشم از بوی گل آشفتگی
در چمن چون بید مجنون سرگران باشد مرا
هر که اندازد نظر برنامه ام گردد خموش
خامه از میل و دوات از سرمه دان باشد مرا
نیست آرامی مرا در خانه همچون آسیا
روز و شب شرمندگی از آب و نان باشد مرا
سایه پا ننهاده یک ره بر سر بالین من
آفتاب ذره پرور مهربان باشد مرا
سیدا بادام و نرگس در به رویم وا کنند
گوشه چشمی اگر از باغبان باشد مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس فقر و تنگدستی خود اشاره میکند و زندگیاش را با تصاویری از ناکامی و حسرت توصیف میکند. او از کمبود نعمت و روزگار سخت خود میگوید و به نمادهایی چون زعفران، دوات و سبزه اشاره میکند تا احساس سرخوردگی و از دست رفتن آرامش را منتقل کند. گرچه در زندگی به نظر کوچک میآید، اما همچنان در تلاش است و به امید روزهای بهتر زنده است. در نهایت، شاعر ابراز میکند که حتی در این شرایط سخت، راز خوشبختی و زیبایی را در اطراف خود جستجو میکند و به باغبان اشاره میکند که شاید روزی از نعمتهای طبیعت بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: در فصل بهار، رنگ زعفران بر تن من خواهد بود، اما پیراهن من از برگهای پاییزی درست شده است.
هوش مصنوعی: من به اندازهای در تنگدستی و کمبود گرفتار شدهام که از نوشتن و بیان احساسم عاجز ماندهام؛ مثل دواتی که خشک شده و دیگر نمیتواند جوهر را براند.
هوش مصنوعی: سبزهای شاداب و جوان نمیتواند بدون درد و رنج بزرگ شود و در میان گلها، همواره جویهای پرباری وجود دارد که به من زندگی میبخشد.
هوش مصنوعی: در نهایت، وضع کسب و کارم خراب و ناچیز شده است، طوری که نرسیدن به درآمد باعث شرمساری من از کارم شده است.
هوش مصنوعی: هرچند که پیر و از پا افتادهام، اما نالهام به قدری شدید و تاثیرگذار است که از هفت آسمان فراتر میرود. همچنان که تیرکمانم با تیر الماس آماده است.
هوش مصنوعی: هرچند من مانند موری هستم، و تو مرا کم ارزش میپنداری، اما ای مدعی! بال و پر پرواز من در میانهی وجودم است، به همین خاطر برتری دارم.
هوش مصنوعی: من هر چند که از مقصد دور هستم، اما با نور شمعها که از کاروان میآید، راه را پیدا میکنم و به خانه میرسم.
هوش مصنوعی: هر روز برای زندگیام دست به تلاش و کوشش میزنم، مانند عنکبوت که با دقت و حوصله، خانهاش را از نخ و رشته میسازد. این تلاشها باید به گونهای باشد که مانند یک دار از ریسمان، پایههایی مستحکم برای من فراهم کند.
هوش مصنوعی: به تماشای نعمتها مینشینم و از اینکه خودم در تنگدستی هستم، حسرت میخورم که روزی از این نعمات دور خواهد بود.
هوش مصنوعی: من از نقص و کمبود به حالتی شبیه تیر بی پر در آمدهام و در گوشهی خانههای خشک و خالی فرمانروایی میکنم، به طوری که آن خانهها برای من مانند یک کمان شدهاند.
هوش مصنوعی: آسمان به من نعمتهای خورشید و ماه را بخشیده و من هر روز و شب نان دارم، اما احساس شرمندگی از مهمانانم در دل دارم.
هوش مصنوعی: بوی گل در چمن باعث شده که حیرت و سردرگمیام بیشتر شود، انگار که بیخبر از دنیای اطرافم به حالتی شبیه بید مجنون درآمدهام.
هوش مصنوعی: هر کسی که به کارهای من توجه کند، مجبور میشود سکوت کند. قلم من تحت تأثیر خواستههایم و دوات من هم پر از رنگهای زیباست.
هوش مصنوعی: من در خانه آرامش ندارم، مانند آسیا که همیشه در حال چرخیدن است. روز و شب احساس شرمندگی از نداشتن آب و نان بر من حاکم است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از حالت خود در خواب یا بیخبری سخن میگوید و از آفتاب به عنوان نماد روشنایی و محبت یاد میکند. او خواسته است که هیچ سایهای در کنار او نباشد و تنها نور و محبت آفتاب به او برسد. این بیان حاکی از longing یا دلتنگی شاعر برای آسایش و آرامش در کنار محبت و لطافت است.
هوش مصنوعی: اگر باغبان کمی توجه کند، گلهای زیبا و خوشبو همچون بادام و نرگس در به رویم شکوفا خواهند شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مزرع خشکم نظر بر آسمان باشد مرا
می پرد چشمم امید از کهکشان باشد مرا
تر نگردد خامه ام انگشت از ابر بهار
کاغذ تحریر از برگ خزان باشد مرا
پرتو خورشید بر دوشم گرانی می کند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.