مزرع خشکم نظر بر آسمان باشد مرا
می پرد چشمم امید از کهکشان باشد مرا
تر نگردد خامه ام انگشت از ابر بهار
کاغذ تحریر از برگ خزان باشد مرا
پرتو خورشید بر دوشم گرانی می کند
بس که همچون سایه چشم ناتوان باشد مرا
می شود از قاقه ام پروانه تار عنکبوت
گر شبی همراه شمعی میهمان باشد مرا
سرو را قمری کند در زیر بال خود نهان
در چمن همره چو آن سرو روان باشد مرا
می کنم سرگشتگی بیهوده همچون آسیا
می رسد روزی ز گردون تا دهان باشد مرا
جانب هنگامه ای پروانه تکلیفم مکن
همچو شمع کشته جا در آستان باشد مرا
در بیابانی که من سرگشتگان را رهبرم
گردبادش دود آه کاروان باشد مرا
چشم انجم باشد از شب زنده داران با خبر
در کنار بام چندین پاسبان باشد مرا
ای که می سازی شکایت در قفا اندیشه کن
همچو نافرمان ز سر تا پا زبان باشد مرا
از لبم بیرون نمی آید صدا از تشنگی
کاسه آبی که دارم سرمه دان باشد مرا
سیدا از کلک خود هرگز ندیدم بهره یی
در کمان پیوسته تیر بی نشان باشد مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و زیبا شاعر درباره زندگی و طبیعت میپردازد. شاعر در بیابانی خشک و بیسرزمین زندگی میکند و همواره به آسمان و کهکشان نگاه میکند. او از بیآبی احساس تشنگی میکند و در پی بارش باران و زندگی است. سایه و ناتوانی او را آزار میدهد، در حالی که همیشه به دنبال زیباییهایی مانند پروانه، شمع و سرو است. شاعر از ناامیدی و سرگشتگی خود مینالد و اشاره میکند که روزی راهی به سوی امید و زندگی دوباره پیدا خواهد کرد. او در کنار دیگران، به مشکلات زندگی فکر میکند و احساس میکند که نتوانسته است از استعدادهای خود بهرهبرداری کند. در نهایت، این شعر حاکی از تلاش برای یافتن معنا و امید در دنیای سرد و خشک اطرافش است.
هوش مصنوعی: دشت خشک و بیآب و علفی که دارم، چشمم به آسمان دوخته شده است. امیدوارم که از کهکشان، بارانی به برکت بیابم.
هوش مصنوعی: خامهام هرگز نمیتواند به لطافت باران بهار باشد، چرا که کاغذی که مینویسم از برگهای پاییز درست شده است.
هوش مصنوعی: وقتی نور خورشید بر دوشم میافتد، حس سنگینی میکنم، چون مانند سایهای هستم که چشمانم توانایی دیدن روشنایی را ندارند.
هوش مصنوعی: در شرایطی که شب و شمع به هم پیوند خوردهاند، میتوانم از حالت خشک و بیروح خود بیرون بیایم و به زیبایی و لطافت شبیه یک پروانه تبدیل شوم.
هوش مصنوعی: در چمن، مانند پرندهای در زیر بال خود، سرو را پنهان میکند. همانطور که آن سرو زیبا و روان در حال حرکت است، من نیز به او نزدیک هستم.
هوش مصنوعی: من در حال پرسهزنی و سرگشتگی بیهدف هستم، مانند آسياب که بیوقفه میچرخد؛ اما روزی خواهد رسید که به من فرصتی داده میشود تا حرفهایم را بزنم.
هوش مصنوعی: در زمان هیاهو و شلوغی، از من انتظار نداشته باش که مثل شمعی که در آستانه ای ست، ساکت و بی حرکت بمانم. پروانه زنده ام و زنده بودنم من را به جنب و جوش می اندازد.
هوش مصنوعی: در بیابانی که من ناخواسته و گمگشتهها را رهبری میکنم، گردبادی که در آنجا وجود دارد، مانند دودی است که از ناله و آه کاروان بلند میشود و به من مربوط میشود.
هوش مصنوعی: چشمم مانند ستارههاست که از بیدارانی در شب باخبر است، در حالی که در کنار بام، چندین نگهبان مراقب من هستند.
هوش مصنوعی: ای کسی که در پشت سر به سخن شکایت میپردازی، خوب فکر کن؛ زیرا نافرمانی میکند و تمام وجودم به زبان باز است.
هوش مصنوعی: از لبانم هیچ صدایی نمیآید، چون تشنهام. آبی که در دست دارم، به جای اینکه سیرابم کند، فقط جامی است پر از سرمه.
هوش مصنوعی: من هیچگاه از دست خط خود سودی نبردهام، بهطوریکه تیر بیهدف در کمان همواره برایم وجود داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در بهار از فاقه رنگ زعفران باشد مرا
پیرهن بر دوش از برگ خزان باشد مرا
چون دوات خشک از چشم قلم افتاده ام
از تهیدستی دهان بی زبان باشد مرا
سبزه یی خرم نگشت انگشت خاری تر نشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.