گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

دل بر ما شدست دلبر ما

گل ما بی‌حدست و شکر ما

ما همیشه میان گلشکریم

زان دل ما قویست در بر ما

زهره دارد حوادث طبعی

که بگردد بگرد لشکر ما

ما به پر می‌پریم سوی فلک

زانک عرشیست اصل جوهر ما

ساکنان فلک بخور کنند

از صفات خوش معنبر ما

همه نسرین و ارغوان و گلست

بر زمین شاهراه کشور ما

نه بخندد نه بشکفد عالم

بی نسیم دم منور ما

ذره‌های هوا پذیرد روح

از دم عشق روح پرور ما

گوش‌ها گشته‌اند محرم غیب

از زبان و دل سخنور ما

شمس تبریز ابرسوز شدست

سایه‌اش کم مباد از سر ما

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام