گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۰۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو

چاشنی عمرم از حلوای تو حلوای تو

دامن گردون پر از در است و مروارید و لعل

می‌دوانند جانب دریای تو دریای تو

جان‌های عاشقان چون سیل‌ها غلطان شده

تا بریزد جمله را در پای تو در پای تو

جان‌های عاشقان چون سیل‌ها غلطان شده

می‌دوانند جانب دریای تو دریای تو

ای خمار عاشقان از باده‌های دوش تو

وی خراب امروزم از فردای تو فردای تو

من نظر کردم به جان ساده بی‌رنگ خویش

زرد دیدم نقشش از صفرای تو صفرای تو

چون نظر کردم نکو من در صفای گوهرت

ماه رخ بنمود از سیمای تو سیمای تو

ماه خواندم من تو را بس جرم دارم زین سخن

مه کی باشد کو بود همتای تو همتای تو

این چنین گوید خداوند شمس تبریزی بنام

ای همه شهر دلم غوغای تو غوغای تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمدرضا مروارید نوشته:

واژه «شده» در پایان مصرع دوم بین دوم، مربوط به آخر مصراع اول از بیت سوم است که باید اصلاح شود.
متشکر

پاسخ: با تشکر، اصلاح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام